جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٢ - غزل ٥٠ به جان خواجه و حق قديم و عهد درست
و نيز خداوند در مورد عالم به غيب بودن آنان :، مىفرمايد: «عالِمُ الْغَيْبِ، فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً، إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ، فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً، لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ، وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ، وَ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً.»[١]: (تنها [خدا] دانا و آگاه به غيب است، لذا جز كسى را كه از او راضى و خشنود است از جمله پيامبر مُرسَل، هيچكس را بر غيب خود آگاه نمى گرداند. براستى كه خداوند نگهبانانى را از پيش رو و پشت سر او روانه مى سازد تا بداند كه ايشان پيامهاى پروردگارشان را كاملًا رساندهاند، و به آنچه نزد ايشان است احاطه دارد و به شماره هر چيزى آگاه است.- حضرت سليمان ٧ نيز از «مَنِ ارْتَضى» مىباشد، و نيز در مورد علم حضرتش ٧ مىفرمايد: «وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً.»[٢]: (و هر يك از ايشان [حضرت سليمان و داود ٨] را مقام حُكم و فرمانروايى و دانش و آگاهى داديم.- خواجه خود نيز مىگويد:
|
گر انگشت سليمانى نباشد |
چه خاصيّت دهد نقش نگينى[٣] |
|
|
به صدق كوش، كه خورشيد زايد از نَفَست |
كه از دروغ، سيه روى گشت صبح نخست |
|
بخواهد بگويد: اى خواجه! بكوش تا دربندگى حضرت دوست به تمام معنا چون سپيده صادق صبح، صادق بوده و از شرك جلّى و خفىّ بركنار، و در دوستى و محبّت او صادق و به فناى خود راه يابى؛ كه: «قُلْ: رَبِّ! أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ، وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ، وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً.»[٤]: (بگو: پروردگارا! مرا [در.
[١] - جنّ: ٢٦- ٢٨.
[٢] - انبياء: ٧٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧١، ص ٤٠٩.« انگشت سليمانى»، يعنى مقام و منزلت سليمانى ٧.
[٤] - اسراء: ٨٠ و ٨١.