جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٢ - غزل ٥٨ ما را ز خيال تو، چه پرواى شراب است
|
چرا چون لاله خونين دل نباشم |
كه با من نرگسِ او سرگران كرد |
|
|
ميان مهربانان كى توان گفت |
كه يار من چنين گفت و چنان كرد[١] |
|
پس:
|
بيدار شواى ديده! كه ايمن نتوان بود |
زين سيلِ دمادم كه دراين منزلِ خواب است |
|
لحظه اى غفلت به فراقت گرفتار نمود، بيدار شو. مبادا به خواب روى و سيل بنيان كنِ لهو و لعب و هوا و هوسهاى دنيا از صراط فطرتت جدا سازد و به هلاكت دورى از دلدار مبتلا گردى؛ كه: «وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً، فَاتَّبِعُوهُ، وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ، ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ، لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.»[٢]: (و براستى كه اين راه راست من است، پس از آن تبعيّت نماييد، و از راههاى [گوناگون] پيروى مكنيد كه مبادا شما را از راه [راست] خداوند جدا كند. خداوند شما را به اين [مطلب] سفارش مى كند، باشد كه [خدا را در نظرتان] نگاهداريد.- نيز:
٤٦٣
«إلهى! أسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها، وَعَلَّقَتْنا بِأيْدِى المَنايا فى حَبآئِلِ غَدْرِها، فَإلَيْكَ نَلْتَجِئُ مِنْ مَكآئِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها؛ فَإنَّهَا المُهْلِكَةُ طُلّابَها، ألْمُتْلِفَةُ حُلّالَها، ألمَحْشُوَّةُ بِالآفاتِ، ألْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ.»
[٣]: (معبودا! ما را در خانه اى منزل دادى كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در دامهاى حيله خود درآويخته است؛ پس از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده، و از فريفته شدن به آرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم؛ زيرا اين دنيا، جويندگانش را هلاك ساخته و وارد شوندگان و پذيرفتگانش را نابود مى كند، خانه اى كه پر از بلايا و آفات، و آكنده از رنجها و نكبتهاست.) پس اى خواجه! اين غفلت توست.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٧، ص ١٤٦.
[٢] - انعام: ١٥٣.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.