جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧ - غزل ١ ألا يا أيها الساقى! أدر كأسا وناولها
خود] حفظ كن، تا او را در پيشاپيش خود بيابى.- به گفته خواجه در جايى:
|
دل بدان رودِ گرامى چه كنم گر ندهم |
مادرِ دهر ندارد پسرى بهتر از اين |
|
|
ناصحم گفت: كه جز غم چه هنرداردعشق؟ |
گفتم: اى خواجه غافل! هنرى بهتر ازاين |
|
|
گر بگويم: كه قدح گير و لب ساغر بوس |
بشنواى جان! كه نگويد دگرى بهتر از اين[١] |
|
و چنانچه- اى خواجه! و يااى سالك!- عاشق ديدار اويى، بايد دنيا و محبّتش را از دل خود بيرون كنى؛ كه:
٩
«إذا تَخَلَّى المُوْمِنُ مِنَ الدُّنْيا، سَما وَوَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللَّهِ ...»
[٢]: (هنگامى كه [قلب] مؤمن از دنيا خالى گشت، رفعت پيدا كرده و شيرينى محبّت خداوند را مى يابد ...- به گفته خواجه در جايى:
|
چو باد از خرمنِ دُونان ربودن خوشه اى تاچند؟ |
ز همّت توشه اى برادر و خود تخمى بكار آخر |
|
|
مراد دنيى و عقبى، به من بخشيد روزى بخش |
به گوشم بانگ چنگ اوّل، به دستم زلف يارآخر[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٥، ص ٣٥١.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ١٣٠، روايت ١٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٤، ص ٢٢٩.