جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٥ - غزل ٢٥ روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
مىدهيد! ما چنان نيستيم، تنها به وظائف الهى خويش عمل مى نماييم؛ كه:
١٧٩
«طُوبى لِنَفْسٍ أدَّتْ إلى رَبِّها فَرْضَها.»
[١]: (خوشا به حال كسى كه واجباتش را به درگاه پروردگارش ادا نمايد.- نيز:
١٨٠
«لاعِبادَةَ كَأدآءِ الفَرآئِضِ.»
[٢]: (هيچ عبادتى همچون بجا آوردن فرايض و واجبات نيست.)، و به كسى بدى نمى كنيم؛ كه:
١٨١
«إنَّكَ إنْ أسَأْتَ فَنَفْسَكَ تَمْتَهِنُ وَإيّاها تَغْبِنُ.»
[٣]: (بدرستى كه اگر بدى كنى، نَفْس خويش را خوار و ذليل ساخته و خود را فريب دادهاى.- نيز:
١٨٢
«مَن أسآءَ، إجْتَلَبَ سُوءَ الجَزآءِ.»
[٤]: (هركس بدى كند، سزاى بد را به سوى خود مى كشد.)، و آنچه را كه انجام دادن آن روا نيست، مرتكب نمى شويم؛ كه:
١٨٣
«مِنْ أفْضَلِ الوَرَعِ إجْتِنابُ المُحَرَّماتِ.»
[٥]: (از برترين انواع ورع، پرهيز نمودن و دورى كردن از محرّمات است.- همچنين:
١٨٤
«لا زُهْدَ كَالكَفِّ عَنِ الحَرامِ.»
[٦]: (هيچ زهدى همانند خود دارى از حرام نيست.- نيز:
١٨٥
«لا وَرَعَ أنْفَعُ مِنْ تَجَنُّبِ المَحارِمِ.»
[٧]: (هيچ وَرَعى سودمندتر از پرهيز نمودن و دورى كردن از كارهاى حرام نيست.).
لذا باز خطاب به بدگوى خود (زاهد) كرده و مى گويد:
|
چه بُوَد گرمن و تو چند قدح باده خوريم؟ |
باده از خون رَزان است، نه ازخون شماست |
|
چه مى شود كه ما هردو از جمال يار باده بنوشيم و تنها مراقب دوست باشيم، نه نعمتهاى بهشتى. اى زاهد! از باده نوشى مترس «باده از خون رزان است، نه از خون شماست.». شرابِ ذكر و مراقبه حضرت دوست از شجره اى است كه خلقت من و تو بر آن نهاده شده است، نه از شراب انگورى تا نوشيدنش حرام باشد، كه: «فِطْرَتَ
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الواجبات، ص ٤٠٠.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الواجبات، ص ٤٠٠.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الإسائه، ص ١٦٨.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الإسائه، ص ١٦٨.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الحرام، ص ٦٣.
[٦] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الحرام، ص ٦٤.
[٧] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الحرام، ص ٦٤.