جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٩ - غزل ٥٦ گل دربر و مى در كف و معشوقه به كام است
|
ازننگ چه گويى؟ كه مرا نام زننگ است |
وزنام چه پرسى؟ كه مرا ننگ زنام است |
|
معشوقا! تا زمانى از ننگ و نام عاشقى برخود مى ترسيدم و نام زهد و تقواى قشرى را پذيرفته بودم كه گنج غم عشقت دردلم جاى نداشت؛ اكنون كه آن را اختيار نمودم و به ديدارت نايلم ساختى، ترسى از ننگ و نام ندارم؛ كه:
٤٤٢
«ألْحَقُّ أَحَقُّ أنْ يُتَّبَعَ.»
[١]: (حقّ، سزاوارتر و شايسته تربه پيروى است.- نيز:
٤٤٣
«إلْزَمُوا الحَقَّ، تَلْزَمْكُمُ النَّجاةُ.»
[٢]: (پيوسته ملازم و همراه حق باشيد، تا نجات و رهايى همواره ملازم و همراه شما باشد.- همچنين:
٤٤٤
«أفْضَلُ الأعْمالِ لُزُومُ الحَقّ.»
[٣]: (برترين و با فضيلتترين اعمال، پيوسته با حقّ بودن است.- نيز:
٤٤٥
«فِى لُزُومِ الحَقّ تَكُونُ السَّعادَةُ.»
[٤]: (سعادت و خوشبختى تنها در ملازمت و پيوسته با حقّ بودن حاصل مى شود.- همچنين:
٤٤٦
«إلهى! [أللّهُمَّ!] ..
وَاقْشَعْ عَنْ بَصآئِرِنا سَحابَ الإرْتِيابِ، وَاكْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا أغْشِيَةَ المِرْيَةِ وَالحِجابِ.»
[٥]: (معبودا! [بارخدايا!] ... و ابر شكّ و دودلى را از جلوديدگان [دل] مان برطرف نما، و پردههاى شكّ و پوشيدگى و حجاب را از دلهايمان برانداز.)
|
ميخواره و سرگشته ورنديم و نظرباز |
وآن كس كه چومانيست دراين شهركدام است؟ |
|
پس از نايل شدن به عطيّه الهى در روز عيد، مشاهده مى كنم كه تنها من نيستم كه به دوست محبّت مى ورزم و توجّه دارم، هر موجودى دانسته و ندانسته به او عشق مىورزد؛ كه: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ.»[٦]: (و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است تنها در برابر خدا سجده و كُرنش مى نمايند.- نيز: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا
[١] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الحقّ، ص ٧٤.
[٢] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الحقّ، ص ٧٤.
[٣] ( ١، ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الحقّ، ص ٧٤.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الحقّ، ص ٧٥.
[٥] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٦] - نحل: ٤٩.