جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٩
اموال و به كنيزى گرفتن زنان آنان بوده است.
بدين جهت بايد در درك حقايق از هرگونه تعصّبى پرهيز نمود و به نظر پذيرش حقّ و حقيقت به كتاب و سنّت نگريست، تا اسلام و دين محمّدى ٦ را كامل و پرمحتواتر از آنچه گمان مى كنيم، بيابيم.
براستى آيا تمامى زحمات انبياء و اولياء : و جنگها و كشتارها و شهادتها تنها براى حفظ يك سرى الفاظ ظاهرى (عبادى و غيرآن- بدون حضور قلب و اخلاص بوده است؟!.
اين غزل نيز درصدد بيان اين مطلب است كه مراتب ايمان را بايد در نظر داشت و از اظهار اسرار و حقايقى كه زاهد و امثال او درك نمى كنند، پرهيز نمود. مىگويد:
|
اگرچه باده، فَرَح بخش و باد، گُلبيز است |
به بانگ چنگ مخور مِىْ، كه محتسب تيزاست |
|
اى خواجه! و يااى سالك عاشق! اگر ذكر و مراقبه و عشق و محبّت به حضرت دوست ميسّر شد و به وجدت آورد و نفحات الهى نيز در بيدار نمودنت شور بپاكرد، آن را با هياهو انجام مده؛ كه:
٤٨١
«صَدْرُ العاقِلِ صُنْدُوقُ سِرّهِ.»
[١]: (سينه عاقل، صندوق راز اوست.- نيز:
٤٨٢
«لا يَسْلَمُ مَنْ أذاعَ سِرَّهُ.»
[٢]: (هرگز كسى كه رازش را فاش ساخت، سالم نمى ماند.)؛ زيرا زاهد درپى بهانه است. درجايى مى گويد:
|
دانى كه چنگ وعود چه تقرير مى كنند؟ |
پنهان خوريد باده، كه تكفير مى كنند |
|
|
ناموسِ عشق و رونقِ عشّاق مى برند |
عيبِ جوان و سرزنشِ پير مى كنند |
|
|
گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد |
مشكل حكايتى است كه تقرير مى كنند[٣] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب السّرّ، ص ١٥٨.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب السّرّ، ص ١٥٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٨.