جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٩ - غزل ٤٤ باغ مرا چه حاجت سرو وصنوبر است؟!
|
شيراز وآبِ رُكنى و آن بادِ خوش نسيم |
عيبش مكن، كه خالِ رُخِ هفت كشور است |
|
|
فرق است زآب خضر، كه ظلمات جاى اواست |
تا آب ما، كه منبعش اللَّه اكبر است |
|
خواجه دراين دوبيت آب و هواى شيراز را تحسين نموده است. گويا عدّه اى با بدگويى ازآب و هواى آن مى خواسته اند وى را به شهر ديگرى ببرند تا از وجود او بهرهمند شوند، مىگويد: «شيراز و آب ركنى و آن باد خوش نسيم ...» در جايى مىگويد:
|
خوشا شيراز و وضع بىمثالش! |
خداوندا! نگهدار از زوالش |
|
|
ز ركناباد ما صد لوحش اللَّه! |
كه عمر خضر مى بخشد زلالش |
|
|
ميان جعفر آباد و مُصلّى |
عَبيرْ آميز مى آيد شمالش |
|
|
به شيراز آى و فيضِ روح قدسى |
بخواه از مردمِ صاحب كمالش[١] |
|
|
در كوىِ ما، شكسته دلى مى خرند و بس |
بازارِ خود فروشى، از آن سوى ديگراست |
|
گويا دراين بيت خواجه مى خواهد از زبان محبوب به خود خطاب كرده و بگويد:
هيج مى دانى چه چيز سبب محروميّتت از ديدارم گرديده و به هجران مبتلا گشتهاى؟ علّت اصلى همانا به خود نگريستن است؛ كه:
٣٣٩
«أللّهُمَّ! وَلَا تَكِلْنى إلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنِ أبَداً»
[٢]: (خداوندا به اندازه چشم برهم زدنى مرا به خود وامگذار.- نيز:
٣٤٠
«رَبّ! لَاتَكِلْنى إلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ أبَداً، لا اقَلَّ مِنْ ذلِكَ وَ لا أكْثَرَ»
[٣]: (پروردگارا! مرا به اندازه چشم برهم.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٧، ص ٢٥٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٤ ص ٣٨٤، از روايت ٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٤ ص ٣٨٧، از روايت ٦.