جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٥ - غزل ١١ به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را
دور كننده شيطان مى باشد.- همچنين:
٨٢
«ذِكْرُاللَّهِ رَأْسُ مالِ كلِّ مُؤْمِنٍ، وَرِبْحُهُ السَّلامَةُ مِنَ الشَّيْطانِ.»
[١]: (ياد خدا سرمايه هر مؤمن مى باشد، و سودش سلامتى از [وسوسههاى] شيطان است.).
خواجه هم مى گويد: معشوقا! من بنده اى بىبضاعت و ضعيف و گرفتار دست رقيب ديو سيرت (هواى نفس و شيطان) مىباشم، و او نمى تواند مرا به ياد تو مشغول ببيند. چاره را در آن مى بينم كه به درگاهت پناهنده شوم تا مگر يادت شهاب ثاقبى براى نابودى رقيبم گردد. كنايه از اينكه: من تو را خواهانم، امّا دشمنانم نمىگذارند با تو انسى حاصل نمايم، به گفته خواجه در جايى:
|
مرا مهر سيه چشمان ز سربيرون نحواهد شد |
قضاى آسمان است اين و ديگر گون نخواهد شد |
|
|
رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت |
مگر آه سحر خيزان سوى گردون نخواهد شد؟[٢] |
|
|
دلِ عالَمى بسوزى، چو عذار بر فروزى |
تو از اين چه سود دارى، كه نمى كنى مدارا؟ |
|
اين بيت هم گله اى عاشقانه، همراه با تمنّاست، بخواهد بگويد: دلبرا! چون رخسار خود را بر افروزى و جلوه گر نمايى، عالَمى را به عشق خود مبتلا كرده و خواهى سوزاند. نمىدانم چه فايده اى از سوختن عشّاقت نصيب مى گردد كه با ايشان مدارا نمى كنى. در نتيجه بخواهد بگويد: محبوبا! جمال خود بر افروز و در فناى شيفتگانت مدارا مكن، كه كشته شدن عين مطلوب ايشان است، به گفته خواجه در جايى:
[١] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٠، ص ٢٠٢.