جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٤ - غزل ١١ به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را
محبوبا! براى عاشقانت، با قامت تجليات اسماء و صفاتىات قيامت بر پا كرده اى و آنان را در حيرت فرو بردهاى. به گفته خواجه در جايى:
|
صحن بستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است |
وقت گل خوش باد! كز وى، وقت مى خواران خوش است |
|
|
از صبا هر دم مشام جان ما خوش مى شود |
آرى آرى، طيبِ انفاسِ هواداران خوش است |
|
|
نا گشوده گل نقاب، آهنگِ رحلت ساز كرد |
ناله كن بلبل! كه گلبانگ دل افكاران خوش است[١] |
|
با اين بيان اظهار اشتياق به چنين تجلّى و حالى از حضرتش را براى خود نموده؛ كه:
٨٠
«إلهى! اطْلُبْنى بِرَحْمَتِكَ حَتّى أصِلَ إلَيْكَ، وَاجْذِبْنى بِمَنّكَ حَتّى اقْبِلَ عَلَيْكَ.»
[٢]: (معبودا! با رحمتت مرا به سويت بخوان تا به تو واصل آيم، و با منّت و عطايت به خود جذبم نما تا [به تمام وجود] بر تو روى آورم.)
|
ز رقيبِ ديو سيرت، به خدا همى پناهم |
مگر آن شهاب ثاقب، مددى كند سَها را |
|
آرى، يگانه چيزى كه بشر را از ديو نفس و شيطان رهايى مى بخشد، ذكر و ياد حضرت دوست مى باشد؛ كه: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ، تَذَكَّرُوا، فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»[٣]: (بدرستى آنان كه تقواى خدا را پيشه كنند، وقتى شيطانى [گرداگرد دلشان] مىگردد، [يا: وسوسه و انديشه بد شيطانى] به ايشان مى رسد، متذكّر مى شوند و ناگهان و بىدرنگ دلشان بينا مى گردد.- نيز:
٨١
«ذِكْرُ اللَّهِ مَطْرَدَةُ الشَّيطانِ.»
[٤]: (ياد خدا،.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤، ص ٧٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - اعراف: ٢٠١.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.