جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٣ - غزل ١١ به ملازمان سلطان كه رساند اين دعا را
خواجه در اين غزل (با بيانات مختلف) در مقام اظهار اشتياق به ديدار حضرت محبوب بوده، مىگويد:
|
به ملازمانِ سلطان، كه رساند اين دعا را: |
كه به شكر پادشاهى، ز نظر مران گدا را |
|
كيست كه پيام مرا به بندگان و خواصّ در بار حضرت دوست بَرَد و به آنان بگويد: در مقام انس با او عرضه دارند كه خواجهات را به شكرانه نعمت سلطنتى كه تو راست، از نظر ميانداز و ديدارت را نصيبش گردان؛ كه:
٧٩
«إلهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديكَ أبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ.»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند، و مشتاقانت را از مشاهده ديدار زيبايت محجوب مگردان.) در جايى مى گويد:
|
اى غايب از نظر! به خدا مى سپارمت |
جانم بسوختىّ و به دل دوست دارمت |
|
|
محراب ابروان بنما، تا سحرگهى |
دست دعا بر آرم و در گردن آرمت |
|
|
خواهم كه پيش ميرمت اى بىوفا طبيب! |
بيمار باز پرس، كه در انتظارمت |
|
|
بارم دِهْ از كرم بَرِ خود، تا به سوز دل |
در پاى، دمبدم گهر از ديده بارمت[٢] |
|
|
چه قيامت است جانا! كه به عاشقان نمودى |
رُخ همچو ماهِ تابان، قدِ سَرْوِ دلربا را |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٩، ص ٧٠.