جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٨ - غزل ١٠ رونق عهد شباب است دگر بستان را
حال كه مردن و دست شستن از اين عالم، قطعى است؛ كه:
٧٢
«ألْمَوْتُ ألْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ، وَأمْلَكُ بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ.»
[١]: (مرگ، نسبت به شما، از سايهتان همراهتر، و از خودتان به خودتان مالك تر مى باشد.)، پس تلاش و تكاپو براى بدست آوردن اموال دنيوى و بر افراشتن قصرهاى رفيع براى چيست؟! كه:
٧٣
«أيْنَ الَّذينَ كانُوا أحْسَنَ آثاراً، وَأعْدَلَ أفْعالًا، وَأكْبَرَ مُلْكَاً؟»
[٢]: (كجايند آنان كه از جهت آثار و نشانه ها زيباتر، و در كارها و كردارها عادلتر [ويا: معتدل تر و استوارتر]، و از جهت مُلك و سلطنت بزرگتر بودند؟- نيز:
٧٤
«أيْنَ مَن بَنى وَشَيَّدَ، وَفَرَشَ وَمَهَّدَ، وَجَمَعَ وَعدَّدَ؟»
[٣]: (كجاست كسى كه ساخت و بر افراشت، و فرش نمود و آماده كرد، و گرد آورد و شمرد؟)
|
ماهِ كنعانى من! مَسْنَدِ مصر آن تو شد |
وقت آن است كه بدرود كنى زندان را |
|
در اين بيت خواجه با گفتن «ماه كنعانى من!» نفس خود را مورد خطاب قرار داده و مى خواهد بگويد: تو را براى آمدن به زندان دنيا نيافريدهاند؛ زيرا:
٧٥
«ألدُّنْيا سِجْنُ المُؤْمِنِ»
[٤]: (دنيا، زندان مؤمن است.)؛ بلكه آفريدند تا بر تخت سلطنتِ «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٥]: (بدرستى كه من جانشينى براى خود در زمين قرار مى دهم.) بنشينى و حكومت بر عالم كنى. به گفته خواجه در جايى:
|
بيا كه قصرِ امَل سخت سست بنياد است |
بيار باده، كه بنيادِ عُمر بر باد است |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٦٩.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.
[٤] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ١٥٩، روايت ١٣٩.
[٥] - بقره: ٣٠.