جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٢ - غزل ٢٨ مطلب طاعت و پيمان درست از من مست
و٧) اتّفاق افتاده؛ كه: «اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ، لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى، وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى، إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ: امْكُثُوا، إِنِّي آنَسْتُ ناراً، لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ، أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً. فَلَمَّا أَتاها، نُودِيَ: يا مُوسى! إِنِّي أَنَا رَبُّكَ، فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ، إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً، وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ، فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى؛ إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا ...»[١]: (خداست كه جز او معبودى نيست، [و] اسماء و نامهاى زيباتر از آن اوست. و آيا جريان موسى به تو رسيده؟ آن هنگام كه آتشى ديد و به اهل و خانواده خود گفت: اندكى درنگ كنيد، كه همانا من آتشى ديدم، باشد كه پاره اى از آن براى شما بياورم، يا بر آتش راهنمايى بيابم. چون به آن رسيد، ندا شد: اى موسى! براستى كه من خود پروردگار توام، پس نعلين خود را بر كن، كه همانا تو در وادى مقدّس طُوى هستى، و من تو را برگزيدم، پس به آنچه وحى مى شود خوب گوش فرا ده: براستى كه من خود خدايى هستم كه معبودى جز من نيست.)؛ لذا در جايى مژده اين ديدار را يافته و مى گويد:
|
مژده اى دل! كه مسيحا نفسى مى آيد |
كه ز انفاس خوشش، بوى كسى مى آيد |
|
|
از غم و درد مكن ناله و فرياد، كه دوش |
زدهام فالى و فرياد رسى مى آيد |
|
|
ز آتش وادى ايمن، نه منم خرّم و بس |
موسى اينجا، به اميد قَبَسى مى آيد |
|
|
خبر بلبل اين باغ مپرسيد، كه من |
ناله اى مى شنوم كز قفسى مى آيد[٢] |
|
|
جان فداى دهنت باد! كه در باغِ نظر |
چمن آراى جهان، خوشتر از اين غنچه نبست |
|
معشوقا! جانم فداى لبان حيات بخش و جمال زيبايت! كه بهتر و خوبتر از آن در عالم وجود براى كمال سالك نمى توان نام برد؛ زيرا آخرين استفاده سالك از محبوب، نوشيدن آب حيات ابدى و باقى باللَّه شدن اوست؛ كه:
٢١٦
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ،
[١] - طه: ٨- ١٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٣، ص ١٩٨.