جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٧ - غزل ٥٨ ما را ز خيال تو، چه پرواى شراب است
|
هرغنچه خموشى، مكتوبِ سر به مُهرى است |
هربانگ عندليبى، آواز آشنايى است |
|
|
آيينه خانه دل، از زنگ گر برآيد |
هر برگِ سبزاين باغ، طوطىّ خوش نوايى است[١] |
|
|
راه تو چه راهى است، كه از غايت تعظيم |
درياىِ محيطِ فَلَكش همچو حُباب است؟! |
|
محبوبا! راه عشق و محبّت تو چه راهى است كه هركس پيمود به جايى مى رسد كه تمامى عالم را در برابر عظمت و بزرگىاش مانند حبابى كه از دريا برخاسته و برآن خيمه زده، مىنگرد. و جز صورت حبابى درآن نخواهد ديد، و آن نيز از معشوق ديده مى شود؛ كه: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ.»[٢]: (آگاه باشيد! كه [عالم] خلق و امر ازآن اوست.). خلاصه بخواهد با اين بيان به عظمت حضرت محبوب اشاره بفرمايد، كه:
٤٧٢
«يامَنْ سَما فِى العِزّ فَفاتَ خَواطِرَ الأبْصارِ، وَدَنا فِى اللُّطْفِ فَجازَ هَواجِسَ الأفْكارِ! يامَنْ تَوَحَّدَ فِى المُلْكِ [بِالمُلْكِ] فَلد نِدَّ لَهُ فى مَلَكُوتِ سُلْطانِهِ، وَتَفَرَّدَ بِالكِبْرِيآءِ وَالآلآءِ فَلا ضِدَّ لَهُ فى جَبَرُوتِ شَأْنِهِ! يامَنْ حارَتْ فى كِبْريآءِ هَيْبَتِهِ دَقآئِقُ لَطآئِفِ الأوْهامِ، وَانْحَسَرَتْ دُونَ إدْراكِ عَظَمَتِهِ خَطآئِفُ أبْصارِ الأنامِ! يامَنْ عَنَتِ الوُجُوهُ لِهَيْبَتِهِ، وَخَضَعَتِ الرّقابُ لِعَظَمَتِهِ، وَوَجِلَتِ القُلُوبُ مِنْ خيفَتِهِ!»
[٣]: (اى خدايى كه در عزّت و عظمت چنان بلندمرتبه اى كه [حتّى] از [دسترس و درك] خطورات ديدگان فوت شدهاى، و در لطافت و نازكى آنچنان كه [حتّى] از انديشه هايى كه [بردل] مىگذرد، درگذشتهاى [و آنها به تو نمى رسند.] اى كسى كه در [به] سلطنت و پادشاهى يگانهاى، پس درملكوت سلطنتت همتايى براى تو نيست، و در كبريائيت و برترى و [بخشيدن] نعمتها يكتا و تنهايى، پس در جبروت و بزرگى شأن تو،.
[١] - ديوان صائب، ص ١٧٨.
[٢] - اعراف: ٥٤.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٥.