جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٠ - غزل ٣٣ آن شب قدرى كه گوينداهل خلوت، امشب است
|
اندر آن موكب كه بر پشتِ صبا بندند زين |
با سليمان چون برانم من؟ كه مورم مركب است |
|
دلبرا! اين گونه كه بر من دراين شب روشن گشت، دانستم هرگز نمى توانم با اوليائت همراه و همسفر باشم؛ زيرا آنان در سير به قرب تو برباد سوارند و من مركبى چون مور دارم. ناچار بايد بگويم:
٢٥٦
«إلهى! ... وَألْحِقْنا بِالْعِبادِ [بِعِبادِكَ] الَّذينَ هُمْ بِالبِدارِ إلَيْكَ يُسارِعُونَ، وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ، وَإيّاكَ فِى اللَّيْلِ يَعْبُدُونَ، وَهُمْ مِنْ هَيْبَتِكَ مُشْفِقُونَ، ألَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمُ المَشارِبَ، وَبَلَّغْتَهُمُ الرَّغآئِبَ، وَأنْجَحْتَ لَهُمُ المَطالِبَ، وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ المَآرِبَ، وَمَلَأْتَ لَهُمْ ضَمآئِرَهُمْ مِنْ حُبّكَ، وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ، فَبِكَ إلى لَذيذَ مُناجاتِكَ وَصَلُوا، وَمِنْكَ أقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا.»
[١]: (معبودا! ... ما را به آن گروه از بندگانت كه به پيشى گرفتن به درگاهت شتاب نموده، و همواره درت را مى كوبند، و در شبانگاه در حالى كه از هيبت و عظمتت هراسانند، تنها به پرستش تو مشغول هستند، ملحق نما، هم آنان كه آبشخورها را برايشان صاف و بىآلايش نموده، و به آرزوهايشان نايل گردانيده، و خواسته هايشان را برآورده، و از فضل خود حوائجشان را روا ساخته، و دلهايشان را از عشق و دوستىات لبريز نموده، و از شراب ناب خود نوشانيدى، پس به مناجات لذيذ و دلنوازت واصل گشته و دورترين و والاترين درخواستهايشان را از تو حاصل نمودند.- بگويم:
|
هركه شد محرم دل، در حرم يار بماند |
و آن كه اين كار ندانست، در انكار بماند |
|
|
صوفيان واستدند از گروِ مىْ، همه رَخت |
خرقه ماست كه در خانه خمّار بماند |
|
|
خرقه پوشان همگى مست گذشتند و گذشت |
قصّه ماست كه در هر سر بازار بماند[٢] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٣، ص ٢١٠.