جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣١ - غزل ٢٨ مطلب طاعت و پيمان درست از من مست
محبوبا! تا ديگر بارم مِىْ ندهى، نمىتوانم علّت قضاى تو بر مست و عاشق شدنم به رو وبويت را بگويم؛ زيرا هشيار را قدرت بر ذكر اسرار نمى باشد.- اگرچه علّت آن را به حساب ظاهر مى توان از: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[١]: (و همه اسما را به آدم آموخت.- از «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»\*[٢]: (و از روح خود در آن دميدم.) و «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٣]: (همان سرشت الهى كه خداوند همه مردم را بر آن آفريد.) كه خود فرموده بدست آورد.- خلاصه با اين بيان تقاضاى ديدار ازلى را دارد. در جايى مى گويد:
|
اگر آن طاير قدسى ز درم باز آيد |
عمر بگذشته به پيرانه سرم باز آيد |
|
|
آن كه تاج سر من خاك كف پايش بود |
پادشاهى بكنم گر به سرم باز آيد |
|
|
كوس نو دولتى از بام سعادت بزنم |
گر ببينم كه مَهِ نو سفرم باز آيد[٤] |
|
|
كَمَرِكوه كم است از كمرِموى اينجا |
نااميد از دَرِرحمت مشواى باده پرست! |
|
اى كسى كه باده پرستى و عشق محبوب و ياد او را اختيار نمودهاى! اگر ديدارش نصيبت نمى گردد، دل نگران مباش؛ زيرا تجلّى او آمادگى خاصّى را مى خواهد. و چنانچه آن را نداشته باشى و تجلّى نمايد، «كمرِ كوه كم است از كمرِ موى اينجا»؛ پس خود را مهيّا ساز و ديده از رحمتش مپوشان كه روزى شامل حالت گردد و مورد عنايتش قرار دهد.
و يا بخواهد بگويد: تو را طاقت ديدار او نيست، با اين همه نااميد هم مباش كه تاب ديدارش را بياورى، چنانكه در واقعه وادى طور براى حضرت موسى (على نبيّنا وآله.
[١] - بقره: ٣١.
[٢] - حجر: ٢٩، و ص: ٧٢.
[٣] - روم: ٣٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢١، ص ١١٦.