جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٩ - غزل ٢٨ مطلب طاعت و پيمان درست از من مست
خواجه در اين غزل، داد از عاشقى و تمنّاى ديدار و فناى تامّ و بقاء زده، گويا مستى مشاهدات گذشته او را به اين امر واداشته. مىگويد:
|
مَطَلب طاعت و پيمان درست از من مست |
كه به پيمانه كِشى، شهره شدم روز الَسْت |
|
اى زاهد واى ناصح! اصرار نداشته باش كه در ترك ذكر و مراقبه جمال محبوب اطاعتت نمايم، و انتظار نداشته باش اگر در گذشته از طريقه خود توبه كردم، ديگر بار اگرم مستى دست دهد به آن باز نگردم و بر عهدى كه با تو بستم پا برجا باشم؛ زيرا:
|
توبه كردم كه نبوسم لب ساقىّ، و كنون |
مىگزم لب، كه چرا گوش به نادان كردم[١] |
|
مگر مى شود كسى را كه درازلش پيمانه مشاهدات دادهاند، از آن پشيمان شود.
|
نقش مستورى ومستى، نه بدست من وتوست |
آنچه استاد ازل گفت بكن، آن كردم[٢] |
|
خلاصه بخواهد بگويد:
|
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم |
حاصل خرقه و سجّاده، روان دربازم |
|
|
حلقه توبه گر امروز چو زهّاد زنم |
خازن ميكده فردا نكند در بازم |
|
|
ور چو پروانه دهد دست فراغ البالى |
جز بدان عارض شمعى نبود پروازم[٣] |
|
[١] ( ١، ٢) ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٢] ( ١، ٢) ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٧، ص ٣٠١.