جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٦ - غزل ٥٧ اگر به لطف بخوانى، مزيد الطاف است
خويش روان گردانيده، و در راه دوستى به خود برانگيخت.- به گفته خواجه درجايى:
|
آسمان، بار امانت نتوانست كشيد |
قرعه فال به نام من ديوانه زدند |
|
|
نقطه عشق، دلِ گوشه نشينان خون كرد |
همچو آن خال، كه بر عارض جانانه زدند |
|
|
ما به صد خرمن پندار زِ رَه چون نرويم |
چون رَهِ آدم خاكى به يكى دانه زدند[١] |
|
امّا حجابهاى عالم خاكى و خودپسنديها و تعلّقات است كه بشر را ازآن محجوب داشته.
|
زمُصحفِ رُخ دلدار، آيتى برخوان |
كه آن بيانِ مقامات كشفِ كشّاف است |
|
اى خواجه! عالَم، مظهر تجلّيات اسماء و صفاتِ جلال و جمال حقّ تبارك و تعالى، و كتابى از ظهورات او سبحانه مى باشد. اگر شهود او ميسّرت نمى گردد، آيه اى از مظاهر و رُخ دلدار برخوان تا ازاين رهگذر راهى به ملكوت آنان بيابى و حضرت دوست را به جمال و كمال با آنها مشاهده نمايى. مقامات اهل كشف نيز اين گونه بوده؛ كه: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ.»[٢]: (براستى كه در آفرينش آسمانها و زمين ... نشانههاى روشنى براى خردمندان است.- نيز:
٤٥٧
«أنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلّ شَىْءٍ، فَرَأيْتُكَ ظاهِراً فى كُلّ شَىْءٍ.»
[٣]: (تويى كه درهمه چيز خودت را به من شناساندى، تا اينكه تو را آشكار در هر چيز ديدم.)؛ زيرا حقّ سبحانه در كنار موجودات تجلّى نفرموده و نمى كند؛ كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ. أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.»[٤]: (بزودى نشانههاى خود را درآفاق و نواحى [جهان] و در خودشان به ايشان نشان خواهيم داد، تا برآنان روشن شود.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٤، ص ١٥١.
[٢] - آل عمران: ١٩٠.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٤] - فصّلت: ٥٣.