جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٧ - غزل ٢٤ بروبه كار خوداى واعظ! اين چه فرياداست؟
امّا اين «دقيقه اى است كه هيچ آفريده نگشاده است». مگر آنان كه شاهد فناء خويش گشته باشند. آنجا نيز او را به او شاهد توان بود نه به خود؛ كه:
١٧٣٣
«يا مَنْ دَلَّ عَلى ذاتِهِ بِذاتِهِ، وَتَنَزَّهَ عَنْ مُجانَسَةِ مَخْلُوقاتِهِ، وَجَلَّ عَنْ مُلآئَمَةِ كَيْفِيّاتِهِ!.»
[١]: (اى خدايى كه با ذات خويش بر ذاتت رهنمون گشته و از همگونى با مخلوقاتت پاك و منزّه، و از سازگارى داشتن با كيفيّتهاو چگونگيهاى آنها برتر مى باشى!.) خواجه هم مى گويد: «دقيقهاى است كه هيچ آفريده، نگشاده است»، آنجا مقامِ لا اسمى و لا رسمى و احَديّت است كه هيچ مخلوقى با توجّه به مخلوقيّت خود به آنجا راه ندارد؛ و اين منزلت همان مقام محمودى است كه به رسول اللَّه ٦ وعده داده شده؛ كه: «عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً[٢].» (باشد كه پروردگارت تو را به مقام محمود و ستوده اى برانگيزد.)، و منزلتى است كه در دعاى روز مبعث و غير آن[٣] بدان اشاره شده كه:
١٦٨
«... وَبِاسْمِكَ الأعْظَمِ الأعْظَمِ الأجَلّ الأكْرَمِ الَّذى خَلَقْتَهُ، فَاسْتَقَرَّ فى ظِلّكَ، فَلا يَخْرُجُ مِنْكَ إلى غَيْرِكَ.»
[٤]: (و [از تو درخواست مى كنم] به اسم اعظم و برتر و بزرگوارترت كه آن را آفريدى و در سايهات قرار گرفت و هرگز از تو به غير تو خارج نشد.)
|
گداىِ كوى تو، از هشت خُلد مستغنى است |
اسير بند تو، از هر دو عالم آزاد است |
|
محبوبا! كسى كه به شهود فقر ذاتى عالم نايل گردد، دست نيازمندى جز به سوى تو دراز نخواهد كرد، و از هشت درب بهشت نيز مستغنى مى گردد؛ چرا كه با گداى صاحب خانه بودن، خانه را نيز مى توان يافت؛ امّا با خواستن خانه، صاحبخانه از دست خواهد رفت، لذا مى گويد: «اسير بند تو از هر دو عالم آزاد است» حضرت.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٢٤٣.
[٢] - اسراء: ٧٩.
[٣] - دعاى بعد از نماز اميرالمؤمنين ٧ و دعاى آل ياسين.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.