جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٤ - غزل ٣١ آن سيه چرده، كه شيرينى عالم با اوست
اجابت كنيد.)
|
روى، خوب است و كمالِ هنر و دامنِ پاك |
لاجرم همّت پاكانِ دو عالم با اوست |
|
حضرتش چهره اى زيبا داشت؛ كه:
٢٤٤
«كانَ رَسُولُ اللَّهِ- صلّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ- فَخِماً مُفَخَّماً، يَتَلَأْلَأُ وَجْهُهُ تَلَأْلُأَ القَمَرِ لَيْلَةَ البَدْرِ.»
[١]: (رسول خدا [٦] گرامى [و در نزد اطرافيان] بزرگوار و ارجمند بود، چهره مباركش بسان تابش ماه در شب چهاردهم، مىدرخشيد.- در هنرمندى در رفتار و كردار يكتا بود؛ كه:
٢٤٥
«كانَ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وآلِهِ- يَخْزَنُ لِسانَهُ إلّاعَمّا يَعْنيهِ، وَيُؤَلِّفُهُمْ وَلا يُنَفِّرُهُمْ، وَيُكْرِمُ كَريمَ كُلِّ قَوْمٍ وَيُوَلّيهِ عَلَيْهِمْ، وَيَحْذَرُ النّاسَ وَيَحْتَرِسُ مِنْهُمْ مِنْ غَيْرِ أنْ يَطْوِىَ عَنْ أحَدٍ بِشْرَهُ وَلاخُلْقَةُ، وَيَتَفَقَّدُ أصْحابَهُ، وَيَسْأَلُ النّاسَ عَمّا فِى النّاسِ، وَيُحَسِّنُ الحَسَنَ وَيُقَوّيهِ، وَيُقَبِّحُ القَبيحَ وَيُوهِنُهُ، مُعْتَدِلَ الأمْرِ غَيْرَ مُخْتَلِفٍ، لايَغْفُلُ مَخافَةَ أنْ يَغْفُلُوا أوْ يَميلُوا، وَلا يَقْصُرُ عَنِ الحَقِّ وَلا يَجُوزُهُ، ألَّذينَ يَلُونَهُ مِنَ النّاسِ خِيارُهُمْ، أفْضَلُهُمْ عِنْدَهُ أعَمُّهُمْ نَصيحَةً لِلْمُسْلِمينَ، وَأعْظَمُهُمْ عِنْدَهُ مَنْزِلَةً أحْسَنُهُمْ مُواساةً وَمُوازَرَةً.»
[٢]: (رسول خدا- ٦- زبانش را جز از آنچه كه منظور و مقصود [باطنى و سودبخش] خويش بود، حفظ مى فرمود و ميان مردم الفت و دوستى برقرار مى نمود و ميان ايشان دشمنى و جدايى ايجاد نمى فرمود. و بزرگ هر گروهى را گرامى مى داشت و او را بر آنان سرپرست قرار مى داد. و از مردم پرهيز و دورى نموده و خود را از آنان حفظ مى كرد، بدون آنكه گشاده رويى و خلق و خوى نيكوى خويش را از كسى دريغ بدارد. و به ياران و اصحاب خود سركشى مى نمود. و از مردم در مورد امور [روزمره] ايشان مى پرسيد. و خوب را نيكو شمرده و تقويت مى فرمود. و بد و قبيح را زشت شمرده و خوار و سست مىنمود. در كارهايش ميان رو بود نه دگرگون و دوگانه، [از مردم] غفلت نمى كرد از بيم.
[١] - بحار الانوار، ج ١٦، ص ١٤٩، از روايت ٤.
[٢] - بحار الانوار، ج ١٦، ص ١٥١- ١٥٢، از روايت ٤.