جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٦ - غزل ٣١ آن سيه چرده، كه شيرينى عالم با اوست
و در حديث نيز در تفسير آيه شريفه «لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»\* آمده كه:
٢٤٧
«لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، شَجَرَةَ العِلْمِ، شَجَرَةَ عِلْمِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ-، آثَرَهُمُ اللَّهُ تَعالى بِهِ دُونَ خَلْقِهِ.»
[١]: (به اين درخت نزديك نشويد، يعنى درخت علم، درخت علم و آگاهى محمّد وآل محمّد- ٦- [زيرا] خداوند متعال ايشان را برگزيده و اين علم را منحصراً مختصِّ آنان قرار داده و نه ديگر مخلوقات.).
بخواهد با اين بيان به خود خطاب كرده باشد و بگويد: جايى كه حضرت آدم ٧ را تقاضاى كمالات او نباشد، تو را نسزد كه آن را تمنّا داشته باشى، مگر آنكه به تمام معنى از او تبعيّت نمايى تا از آن بهرهات دهند.
|
دلبرم عزم سفر كرد، خدا را ياران! |
چه كنم با دل مجروح؟ كه مرهم با اوست |
|
اى دوستان! به فريادم رسيد، آن كس كه شفا بخش دل مجروح هجران كشيده من بود و با ديدنش مى توانستم ديدار دوست را به تمام معنى دريابم؛ كه:
٢٤٨
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّى الأعْظَمِ.»
[٢]: (خداوندا! تجلّى اعظم تو را خواستارم.- آرامشى و مرهمى بر زخم درونىام باشد، از كفم بشد، حال مرا چاره چيست؟ امّا:
|
با كه اين نكته توان گفت: كه آن سنگين دل |
كُشت ما را و دم عيسىِ مريم با اوست |
|
آن كه دم عيسوى داشت و مى توانستم با ديدارش حيات ابدى و تجلّى تامّ الهى را بدست آورم و به مقام و منزلت ملكوتىاش راه يابم، از دستش دادم و اعتنايى به من نكرد و رفت.
و ممكن است منظور خواجه از بيت گذشته و اين بيت، محبوب باشد، بخواهد.
[١] - بحار الانوار، ج ١١، ص ١٨٩، روايت ٤٧.
[٢] - مصباح كفعمى، ص ٥٣٥، و بلد الأمين، ص ١٨٣.