جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٧ - غزل ١٣ ساقيا! برخيز و در ده جام را
|
گرچه بدنامى است نزد عاقلان |
ما نمى خواهيم ننگ و نام را |
|
معشوقا! اگرچه دست بر داشتن از زهد خشك و مى گرفتن و به مراقبه جمالت نشستن و اخلاص در عمل داشتن نزد عاقلانى چون قشريّون بدنامى است، ما طالب نام نيستيم و از ننگ و بدنامى نمى هراسيم كه بگويند: فلانى، مِى مى نوشد، پس «ساغر مى در كفم نه ...» در جايى مى گويد:
|
هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك |
گَرَم تو دوستى، از دشمنان ندارم باك |
|
|
اگر تو زخم زنى، بِهْ كه ديگرى مرهم |
وگر تو زهر دهى، بِهْ كه ديگرى ترياك |
|
|
عنان نپيچم اگر مى زنى به شمشيرم |
سپر كنم سر و دستت ندارم از فَتْراك[١] |
|
|
باده دَر دِهْ چند از اين باد غرور |
خاك بر سر نفسِ بد فرجام را! |
|
محبوبا! تا به كى گرفتار باد غرور باشم و نفس امّاره را از آن بهرهمند ببينم؟ از شراب ديدارت عنايتم فرما تا از پيروى آن دو بدر آيم و صداىِ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ! ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبادِي، وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[٢]: (اى جان آرام و نَفْس مطمئنّ! در حالى كه [از خداوند] خشنودى، و [او نيز از تو] خوشنود است به سوى پروردگارت بازگرد و در ميان بندگانم وارد، و در بهشت خاصّم داخل شو.) را پيش از مرگ اضطرارى بشنوم. به گفته خواجه در جايى:
|
صبح است ساقيا! قدحى پر شراب كن |
دور فلك درنگ ندارد شتاب كن |
|
|
زآن پيشتر كه عالم فانى شود خراب |
ما را ز جام باده گلگون خراب كن |
|
|
ايّام گل چو عمر به رفتن شتاب كرد |
ساقى! به دورِ باده گلگون شتاب كن[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧٠، ص ٢٧٧.
[٢] - فجر: ٢٧ تا ٣٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٧، ص ٣٤٧.