جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٦ - غزل ١٣ ساقيا! برخيز و در ده جام را
و نيز در جايى مى گويد:
|
بيا، كه قصرامل، سخت سست بنياد است |
بيار باده، كه بنيادِ عمر بر باد است |
|
|
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد |
كه اين لطيفه نغزم ز رهروى ياد است |
|
|
رضا به داده بده، وز جبين گره بگشاى |
كه بر من و تو، دَرِاختيار نگشاده است[١] |
|
|
ساغر مى در كفم نِهْ تا ز سر |
بر كشم اين دلق ازرق فام را |
|
محبوبا! جامى از شراب تجلّياتت عنايتم فرما تا بكلّى دست از زهد خشك و لباس ازرق فام بردارم و به مراقبه جمالت نشينم و به اخلاص در عمل كوشم و از توجّه به دنيا و آخرت بريده گردم؛ كه:
٨٦
«إلهى! فَألْهِمْنا ذِكْرَكَ فِى الخَلَأِ وَالمَلَأِ، وَاللَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَالإعْلانِ وَالإسْرارِ، وَفِى السَّرّآءِ وَالضَّرّآءِ، وَآنِسْنا بِالذِّكْرِ الخَفِىّ، وَاسْتَعْمِلْنا بِالعَمَلِ الزَّكِىِّ وَالسَّعْىِ المَرْضِىّ، وَجازِنا بِالميزانِ الوَفِىّ.»
[٢]: (معبودا! پس در تنهايى و ميان مردم، و شب و روز، و آشكار و نهان، و هنگام خوشى و گرفتارى، يادت را به ما الهام فرما، و ما را انيس ذكر خفىّ و باطنى خويش بگردان، و به عمل پاك و كوشش مورد پسند خويش وادار، و پاداش كاملمان عنايت فرما.- به گفته خواجه در جايى:
|
ز در درآ و شبستان ما منوّر كن |
دماغِ مجلس روحانيان، معطّر كن |
|
|
از اين مرقّع پشمينه نيك در ننگم |
به يك كرشمه صوفى وشم قلندر كن |
|
|
فضول نفس حكايت بسى كند ساقى! |
تو كار خود مده از دست و مى به ساغر كن[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣، ص ٥٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٤، ص ٣٤٥.