جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١٥ - غزل ١٣ ساقيا! برخيز و در ده جام را
از تمام اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه در اوّلين وصال، به فراق مبتلا گشته و تقاضاى ديدار دوباره را از حضرت محبوب مى نموده. مىگويد:
|
ساقيا! برخيز و در دِه جام را |
خاك بر سر كن غمِ ايّام را |
|
اى محبوبى كه با جلوه جمال خود، شراب ذكر و محبّت را به عاشقانت عرضه مىدارى! جامى هم به ما عنايت فرما، تا با ديدنت غم ايّام را فراموش نماييم، و بيابيم كه همه چيز از آن توست و همه كاره عالم تو هستى و هر كه را هرچه خواهى مىدهى و مى ستانى؛ كه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ، وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[١]: (هيچ مصيبتى در زمين و نَفْسهايتان به شما نمى رسد، مگر اينكه پيش از آنكه آن را [در اين عالم] ايجاد كنيم، در كتابى [ثبت] است. و اين كار بر خدا آسان است. [شما را بر اين حقيقت با خبر ساختيم] تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نگرديد، و بر آنچه به شما مى رسد، شادمان [با غرور و تكبّر] نشويد خداوند هيچ متكبّر بسيارفخر فروش را دوست ندارد.- به گفته خواجه در جايى:
|
چون نقش غم ز دور ببينى، شراب خواه |
تشخيص كرده ايم و مداوا مقرّر است |
|
|
ما باده مى خوريم و حريفان، غمِ جهان |
روزى، به قدرِ همّت هركس مقرّر است[٢] |
|
[١] - حديد: ٢٢ و ٢٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤، ص ٦٧.