جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٥ - غزل ١٠ رونق عهد شباب است دگر بستان را
و شايد مقصود خواجه از «هست خاكى كه به آبى نخورد طوفان را»، وجود حضرت نوح ٧ باشد، كه از خاك خلق شده و به طوفان بىاعتناء است، و طوفان به اذن خدا در فرمان اوست. لفظ «مردان خدا» در مصرع اوّل، شاهد بر اين احتمال است؛ و ممكن است مقصود خاك آدم ٧ باشد كه گفته اند همراه حضرت نوح ٧ بوده. خلاصه بخواهد بگويد: اگر وصال جانان مى طلبى، با مردان خدا بنشين تا به منزلگاه قربت راهنما گردند؛ كه:
٦٥
«أكْثَرُ الصَّلاحِ والصَّوابِ فى صُحْبَةِ اولِى النُّهى وَالألْبابِ.»
[١]: (بيشتر صلاح و درستى در مصاحبت با صاحبان عقل و كسانى كه به حقيقت عقل رسيدهاند، بدست مى آيد.- نيز:
٦٦
«صُحْبَةُ الوَلِىِّ اللَّبيبِ حَياةُ الرُّوحِ.»
[٢]: (همنشينى با دوست خردمند، حيات و زندگانى روح است.)
|
برو از خانه گردون بدر و نان مطلب |
كاين سيه كاسه، در آخر بكُشد مهمان را |
|
آرى، دنيا و آنچه در اوست بحدّى بىارزش است كه نمى توان به آن دل بست، دنيا براى رسيدن به كمالات معنوى است، و چنانچه به آن دل بستى، از دوست بازخواهى ماند و به نابودى خود اقدام كردهاى؛ كه:
٦٧
«مَنْ أبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أبْصَرَ إلَيْها أعْمَتْهُ.»
[٣]: (هركس به واسطه دنيا نگاه كند، دنيا او را بينا مى نمايد، و هركه به سوى آن چشم بدوزد، كورش مىگرداند.- به نظر استقلال به آن نبايد نگريست كه بشر را از مقصد اصلى خلقت باز مى دارد؛ كه:
٦٨
«إيّاكَ أنْ تَبيعَ حَظَّكَ مِنْ رَبِّكَ وَزُلْفَتَكَ لَدَيْهِ، بِحَقيرٍ مِنْ حُطامِ الدُّنيا.»
[٤]: (مبادا بهره خود از پروردگارت و قرب و منزلت در نزد او را، به سرمايه اندك و ناچيز دنيا بفروشى!).
[١] - غرر و درر موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٦.
[٢] - غرر و در موضوعى، باب المصاحبة، ص ١٩٧.
[٣] - نهج البلاغه، خطبه ٨٢.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.