جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١ - حال ببينيم خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى كيست؟
ننمايند، و گمان نكنند هركس اسم از مراتب نفس و مقامات اولياء و عرفاء و تجلّيات حق و عشق و محبّت و امثال اينها كه در اصطلاحات اهل معرفت رايج است بَرَد، صوفى است يا مروّج دعاوى صوفيّه است، يا بافنده از پيش خود است و بر طبق آن برهانى عقلى و يا حجّتى شرعى ندارد. به جان دوست قسم، كلمات نوع آنها، شرح بيانات قرآن و حديث است.»[١].
حال ببينيم خواجه شمس الدّين محمّد حافظ شيرازى كيست؟
خواجه، از نوادر كسان اين طائفه است كه صلاىِ «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً»[٢] را شنيده و اجابت نموده، و در عالم بشريّت به فطرتِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٣] راه يافته، و از خلقت «لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[٤] به اوج مقام انسانيّت رسيده، و از «ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»[٥] بهرهمند گشته است؛ «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٦].
خواجه، انسان والايى است كه پس از علم و عمل و اجابت نمودن ايمان ظاهرى، دعوت ثانوىِ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ»[٧] را شنيده و اجابت نموده، و به حياتِ «لِما يُحْيِيكُمْ»[٨] نائل گشته، و به سرّ «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»[٩] آگاه شده، «وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ»[١٠] را به مشاهده.
[١] - سرّ الصّلاة، ص ٦٤ و ٦٥.
[٢] - روم: ٣٠- پس استوار و مستقيم، روى و تمام وجود خويش را به سوى دين برپادار.
[٣] - روم: ٣٠- همان سرشت الهى كه همه مردم را بر آن آفريد.
[٤] - روم: ٣٠- هيچ تغيير و دگرگونى در آفرينش خداوند نيست.
[٥] - روم: ٣٠- اين همان دين استوار مى باشد.
[٦] - روم: ٣٠- وليكن بيشتر مردم[ از اين حقيقت] آگاه نيستند.
[٧] - انفال: ٢٤- اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه خدا و رسول شما را دعوت كنند، اجابت نماييد.
[٨] - انفال: ٢٤- براى آنچه كه مايه حيات و زندگانى شماست.
[٩] - انفال: ٢٤- و بدانيد كه همانا خداوند ميان هركس و قلب او حايل است[ و از خود او به او نزديكتر مى باشد.]
[١٠] - انفال: ٢٤- و براستى كه به سوى او محشور مى گرديد.