جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩ - مقدمه
خلاصه، از مجموع آيات و احاديث و دعاها استفاده مى شود كه غرض اصلى از خلقت، و بعثت انبياء : غير از آن چيزى است كه عموم مردم تصوّر كرده و مىكنند، و اعتقاد خود را بر آن استوار نموده اند و هر يك ديگرى را آماج تهمتهاى خود قرار داده و مى گويد: وى خلاف حق را فهميده؛ لذا بزرگان اهل كمال و كسانى كه اين گونه مطالب را دريافته اند از بيم تازيانه تكفير و يا عدم پذيرش كوته فكران، جرأت اظهار نداشته و بعضاً آن را در لفّافه شعر و يا كلام پيچيده اى بيان كردهاند.
به هر حال از طايفه جليله علماء در عصر حاضر دو شخصيّت بزرگوار توانستهاند اين مقصد را (با حفظ و اجراى ديگر مراتب احكام اسلامى) با جرأت اظهار كنند و در گفتار و نوشتار خود به شرح آن پرداخته و زمينه را براى ديگران در بازگو كردن حقايق فراهم نمايند:
يكى استاد بزرگ و مرجع عظيم الشأن شيعه و رهبر مسلمانان جهان، آية اللَّه العظمى، جامع معقول و منقول، صاحب كمالات نفسانى، عارف باللَّه، روح اللَّه الموسوى الخمينى (أدامَ اللَّهُ شَوْكَتَهُ) مىباشد (كه اخيراً هم در پيام روح بخش خود، اسلام را اسلام ناب محمدى ٦ ناميدند) زبان نويسنده از بيان عظمت نفس و جامعيّت ايشان قاصر مى باشد و چنانكه شخصيت اين عزيز عالم اسلام تاكنون در بين شخصيّتهاى اسلامى و علما بىنظير بوده است، بعيد به نظر مى رسد كه جامعه اسلامى در آينده نيز همانند ايشان را به خود ببيند،
ادامَ اللَّهُ ظِلَّهُ الشَّريفَ عَلى رُؤُوسِ المُسْلِمينَ. آمينَ، رَبَّ العالَمينَ!
. و ديگرى استاد بزرگ علمى و عملى در معارف اسلامى، و مفسّر و فيلسوف عظيم الشأن، حضرت علّامه سيّد محمّد حسين طباطبائى مى باشد، كه الحق حقّ بزرگى به گردن فرزندان حوزههاى علميّه، بالأخصّ حوزه علميه قم، بلكه شيعه، بلكه عالَم اسلام دارد؛ زيرا معارف اسلامى را از طريق كتاب و سنّت و علم و عمل در گفتار و رفتار و تأليفاتش آموخت، به گونه اى كه مى توان گفت بعد از وى علمايى كه