شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٩٥ - حكايت(٦) شنيدم كه داراى فرخ تبار
|
چنان خسب كايد فغانت به گوش، |
اگر دادخواهى برآرد خروش |
|
|
كه نالد[١] ز ظالم كه در دور تست؟ |
كه هر جور كو ميكند جور تست |
|
|
نه سگ دامن كاروانى دريد |
كه دهقان نادان كه سگ پروريد |
|
|
دلير آمدى سعديا در سخن |
چو تيغت به دست است، فتحى بكن |
|
|
بگو آنچه دانى كه حق گفته به |
نه رشوت ستانى و نه عشوه ده[٢] |
|
|
طمعبند و دفتر ز حكمت بشوى |
طمع بگسل و هرچه دانى بگوى |
|
[١] كه نالد؟: استفهام انكارى است، يعنى در دوران سلطنتت از ظالم، نمىنالد، بلكه اگر ستمى بيند از تو مىنالد.
[٢] نه رشوت ستانى و نه عشوه ده ...: رشوت« بضم و كسر و فتح را»، مالى است كه جهت باطل كردن حق يا بدست آوردن چيزى برخلاف حق مىدهند. عشوه« بكسر يا ضم يا فتح اول» به معنى ارتكاب كارى مبهم و شبههآميز است. با ضم و كسر اول به معنى آتشى است كه در بيابان براى هدايت رهروان يا دعوت آنان به محل امن مىافروختند. در زبان فارسى از لفظ عشوه و تركيبات آن بيشتر ناز و غمزه اراده ميشود، اما عشوه دادن به معنى فريفتن و حليه كردن است كه با معنى عربى آن نزديك مىنمايد. مراد سعدى اينست: بهتر آنست كه سعدى حق بگويد و حقيقت را باز نمايد، زيرا دو گروه ممكن است از گفتن حق خوددار باشند:
يكى آن گروه كه رشوت مىستانند و ديگر آن گروه كه حق بر آنها مشتبه است يا در مقام فريفتن مردمند و چون سعدى رشوت ستان و فريبكار و جاهل به حق نيست، از حقگويى نبايد دريغ ورزد.