شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٦ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
به بالا صنوبر[١] به ديدار حور |
چو خورشيدش[٢] از چهره ميتافت نور |
|
|
فرا رفت و گفت اى عجب اين توئى! |
فرشته نباشد بدين نيكوئى |
|
|
تو كاين روى دارى به حسن قمر |
چرا در جهانى به زشتى سمر[٣]! |
|
|
ترا سهمگين[٤] روى پنداشتند |
به گرمابه در، زشت بنگاشتند |
|
|
شنيد اين سخن بختبرگشته ديو |
به زارى برآورد بانگ و غريو: |
|
|
كه اى نيكبخت، اين نه شكل منست |
و ليكن قلم در كف دشمن است |
|
|
برانداختم[٥] بيخشان از بهشت |
كنونم به كين مىنگارند زشت |
|
|
مرا همچنين نام نيكست، ليك |
ز علت نگويد بدانديش، نيك |
|
|
وزيرى[٦] كه جاه من آبش بريخت |
به فرسنگ بايد ز مكرش گريخت |
|
[١] به بالا صنوبر: از جهت قامت همچون صنوبر و از جهت ديدار همچون حور بود. ديدار اسم مصدر است كه با افزودن« ار» به مصدر مرخم تشكيل گرديده و گفتار و رفتار و كردار نمودار از اين قبيل است اما پندار اسم مصدر نيست و اسم معنى است از پنداشتن كه( ش) آن بنابر قاعده قلب به« ر» تبديل شده است همچنين خواستار و پرستار و خريدار و گرفتار مصدر نيست، بلكه صفت فاعلى براى مبالغه ميباشد. اگر اينگونه صفت مبالغه را قياسى كنيم، قسمتى از نيازمندى زبانسازى رفع ميشود. حور جمع احور است به معنى سياهچشمان لكن در فارسى به عنوان مفرد مؤنث بكار برده ميشود. در مصراع، تشبيه بليغ( با حذف ادات تشبيه) بكار رفته است بنابراين، ضبط بعضى نسخهها« به ديدن چو حور» بليغ نمىنمايد.
[٢] چو خورشيدش: ضمير( ش) مضاف اليه است براى« چهره».
[٣] - سمر: داستان، مشهور.
[٤] ترا سهمگين روى: از جهت اينكه وسوسه شيطان را در اعمال غريزه جنسى مىپنداشتند، صورت او را در گرمابهها نقش ميكردند، ولى نقش صورت شيطان در ايوان شاه قسمتى از تركيب نقشها بوده است. اين قصه از« تمهيدات عين القضاة همدانى» ريشه گرفته است.
اين بيت در متن تصحيحشده« على يف» ضبط نشده است.
[٥] برانداختم بيخشان: اشاره دارد به قصه وسوسه ابليس كه موجب بيرون كردن آدم و حوا از بهشت شد.
[٦] وزيرى كه: وزيرى كه مقام و منزلت من موجب ريختن آبروى او شد.