شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٤ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
نظر كرد پوشيده در كار[١] مرد |
خلل ديد در راى هشيار مرد |
|
|
كه ناگه نظر زى يكى بنده كرد |
پريچهر در زير لب خنده كرد |
|
|
دو كس را كه با هم بود جان و هوش[٢] |
حكايت كنانند و لبها خموش |
|
|
چو ديده به ديدار كردى دلير، |
نگردى چو مستسقى[٣] از دجله سير |
|
|
ملك را گمان بدى[٤] راست شد |
ز سودا[٥] بر او خشمگين خواست شد |
|
|
هم از حسن تدبير و راى تمام، |
به آهستگى گفتش اى نيكنام، |
|
|
ترا من، خردمند پنداشتم |
بر اسرار ملكت امين داشتم |
|
|
گمان بردمت زيرك و هوشمند |
ندانستمت خيره و ناپسند |
|
|
چنين مرتفع پايه جاى تو نيست |
گناه از من آمد خطاى تو نيست |
|
[١] كار مرد: قافيه قرار دادن كار مرد به صورت اضافه در مقابل« هوشيار مرد» به صورت صفت و موصوف، عيبى است كه گاهى شعرا از آن چشم ميپوشند چنانكه حافظ گويد:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] دو كس را كه با هم بود جان و هوش: هرگاه دو تن با هم پيوند عاطفى پيدا كنند و نفس و خرد آنها بيكديكر علاقمند شود اگر هم به لب خاموش باشند مراتب تعلق و تعشق را باز مىنمايند و سيما و وجنات آنان از شيفتگى بيكديگر حكايت ميكند ممكن است مراد از« جان و هوش»« زندگى و مرگ» باشد.
[٣] - مستسقى: اسم فاعل از استسقاء- كسيكه بيمارى تشنگى دارد و هرگز از آب سير نميشود.
[٤] ملك را گمان بدى راست شد: يعنى گمان بد براى پادشاه تحقق يافت. ياء در بدى ياء مصدرى است.
[٥] سودا: معنى اول آن خلطى از اخلاط چهارگانه است كه چون بر مزاج غالب شود، در صاحب مزاج خشم و غضب قوت گيرد و مأخوذ از سواد به معنى سياهى است. سودا كه در معنى معامله بكار ميرود فارسى است و از اين ريشه نيست.