شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٢ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
و گر خود[١] نباشد غرض در ميان، |
حذر كن كه دارد به هيبت زيان |
|
|
از آسايش آنگه خبر داشتى |
كه در روى ايشان نظر داشتى |
|
|
وزير اندر اين، شمهيى[٢] راه برد |
به خبث، اين حكايت بر شاه برد |
|
|
كه اين را ندانم چه خوانند و كيست |
نخواهد بسامان[٣] درين ملك زيست |
|
|
سفر كردگان لا ابالى[٤] زيند |
كه پرورده ملك و دولت نيند |
|
|
شنيدم كه با بندگانش سرست |
خيانتپسند است و شهوتپرست |
|
|
نشايد چنين خيره روى تباه، |
كه بدنامى آرد در ايوان شاه |
|
|
مگر نعمت شه فرامش كنم |
كه بينم تباهى و خامش كنم[٥] |
|
|
به پندار[٦] نتوان سخن گفت زود |
نگفتم ترا تا يقينم نبود |
|
|
ز فرمانبرانم كسى گوش داشت |
كه آغوش[٧] را اندر آغوش داشت |
|
|
من اين گفتم اكنون، ملكراست راى |
چو من آزمودم تو نيز آزماى |
|
|
به ناخوبتر صورتى شرح داد |
كه بد مرد را نيكروزى[٨] مباد |
|
|
بدانديش بر خرده چون دست يافت، |
درون بزرگان به آتش بتافت |
|
[١] و گر خود نباشد ...: از ميل به زيبارويان، و لو بىغرضانه باشد بايد حذر كرد، زيرا براى شكوه و هيبت زيانآور است.
[٢] شمهيى: اندكى، مأخوذ ازشم( با تشديد) به معنى بوئيدن.
[٣] - بسامان: در اينجا منظم و با رعايت مقررات اخلاقى مراد است، يعنى اين شخص نمىتواند با حفظ نظامات اخلاقى زندگانى كند.
[٤] لا ابالى: باك ندارم، اين لفظ در اصل عربى، فعل نفى متكلم وحده از باب مفاعله است و به فارسى در معنى بىباك بكار ميرود، مصدر آن« مبالات» است. مراد مصراع اينست كه اشخاص دايم السفر، بىپروا بار مىآيند و بىباكانه و بدون مراقبت اصول اخلاقى زندگانى ميكنند.
[٥] خامش كنم: يعنى ساكت بمانم.
[٦] بهپندار: يعنى از روى وهم و پندار و بدون تحصيل يقين نمىتوان زود سخن گفت.
[٧] آغوش: نام خاص تركى است كه بر بندگان مىنهادند و آغوش دوم به معنى كنار است.
[٨] كه بد مرد را ...: يعنى روز نيكو و خوب براى مرد بد هرگز مباد كه در اينجا حرف ربط دعائى است.