شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٣ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
به خرده توان آتش افروختن |
پس آنگه درخت گشن[١] سوختن |
|
|
ملك را چنان كرم كرد اين خبر |
كه جوشش برآمد چو مرجل[٢] به سر |
|
|
غضب دست در خون درويش داشت |
و ليكن سكون[٣] دست در پيش داشت |
|
|
كه پرورده كشتن نه مردى بود |
ستم در پى داد، سردى بود |
|
|
ميازار پرورده خويشتن |
چو تير[٤] تو دارد به تيرش مزن |
|
|
به نعمت نبايست پروردنش، |
چو خواهى به بيداد، خون خوردنش |
|
|
از او تا هنرها يقينت نشد، |
در ايوان شاهى قرينت نشد |
|
|
كنون[٥] تا يقينت نگردد گناه، |
به گفتار دشمن گزندش مخواه |
|
|
ملك در دل اين راز پوشيده داشت |
كه قول حكيمان نيوشيده داشت |
|
|
دلست[٦] اى خردمند، زندان راز |
چو گفتى نيايد به زنجير باز |
|
[١] گشن: درخت انبوه و پرشاخ و برگ.
[٢] مرجل: با كسر اول و فتح ثالث- ديگ، لفظ عربى است( ج) مراجل، ضميرش در جوشش مضاف اليه است براى به سر، در بعضى نسخهها بجاى« خبر»« سخن» و بجاى« به سر»« به بن» آمده و نسخه مدلهاى ديگرى هم ذكر شده است، لكن ضبط متن صحيح است.
[٣] - سكون دست در پيش داشت: آرامش نفس از خشم پيشگيرى ميكرد.
[٤] چو تير تو دارد ...: تير اول به معنى نصيب و سهم و بهره است يعنى وقتى كسى از تو بهرهمند است او را با تير مزن. در بعضى نسخهها« بجاى چو تير تو دارد»« چو حق بر تو دارد» ضبط شده است.
[٥] كنون تا يقينت نگردد گناه: مراد اينست چنانكه تا هنر او را مسلم نداشتى، به دربار پادشاهى او را نپذيرفتى، مىبايست گناه او هماكنون مسلم و يقين شود تا، پس از آن سزاوار عقوبت گردد.
[٦] دلست اى خردمند: شيخ اجل اشاره دارد به اين كلمه معروف عربى كه به- حضرت على( ع) نيز منسوب است:« الكلام فى وثاقك مالم تتكلم به فاذا تكلمت به صرت فى وثاقه». ترجمه:« سخن تا بر زبان نياوردهاى در بند اختيار توست و چون بر زبانآورى تو در زنجير آن خواهى بود».