شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٦ - ديباچه بوستان
|
اگر[١] بر جفاپيشه بشتافتى، |
كى از دست قهرش امان يافتى؟ |
|
|
برى ذاتش از تهمت ضد[٢] و جنس |
غنى ملكش از طاعت جن[٣] و انس |
|
|
پرستار[٤] امرش همه چيز و كس، |
بنى آدم و مرغ[٥] و مور[٦] و مگس[٧] |
|
|
چنان پهن خوان كرم گسترد، |
كه سيمرغ[٨] در قاف[٩] قسمت خورد |
|
[١] اگر بر جفاپيشه بشتافتى: بشتافتى، فعل شرطى است و مراد بيت اين است كه اگر خداوند در مجازات ستمكاران تعجيل ميكرد، هيچكس از قهر او در امان نبود، لكن خداوند از باب رحمت، به ستمكاران فرصت ميدهد، تا مگر اعمال خود را تدارك كنند.
[٢] ضد و جنس:« ضد» موجودى است كه با موجود ديگر قابل اجتماع نباشد.
مراد از« جنس» در اينجا مجانس است. ريشه جنس لفظ يونانى« گنز» ميباشد( ر ك. شرح گلستان از نگارنده ذيل كلمه جنس)
[٣] - جن و انس: جن، جمع است و مفرد آن« جنى» است.
انس: نيز جمع ميباشد و مفرد آن« انسى» است.
عبارت« جن و انس» در قرآن مجيد بسيار آمده، معنى ظاهرى« انس» اهل انس و داراى ميل اجتماعى است و معنى ظاهرى« جن» نهفتگان ميباشد. بر موجودات ناديدنى و بر افرادى كه اهل انس و همزيستى نيستند، هردو قابل اطلاق است.
[٤] پرستار: پرستنده، خدمتگزار و بنده.
[٥] مرغ: در پهلوى مور و در اوستا مرغه.
[٦] مور: در اوستا مائوئيرى و در پهلوى مور.
[٧] مگس: در اوستا مخشى و در پهلوى مگس.
[٨] سيمرغ: در اصل« سين مرغ» بمعنى مرغ شاهين است و در شاهنامه نام پرندهيى است كه زال پدر رستم را پرورده است. برخى سيمرغ را نام حكيمى پنداشتهاند. شخصى به نام سئنه( شاهين) بنا بر سنت زرتشتيان، صد سال پس از زرتشت ظهور كرده و صد سال با صد پيرو در روى زمين ميزيسته و مانند روحانيان ديگر يكى از كارهاى او معالجه بيماران بوده است.
از جانب ديگر در افسانههاى يونان به شيمروس( ضيميرا) برميخوريم. اين موجود، حيوانى بوده است مركب از سر شير و تن بز و دم اژدها. يكى از پهلوانان يونان بنامnohporelleB بر اسب پگاز سوار ميشود و اين حيوان را كه بر فراز كوهى ميزيسته و كشور لاسى از او پيوسته در زحمت بوده است، بقتل ميرساند. پگاز به كوه لگد ميزند و از آن چشمهاى به نامen ?erC -orppiH بيرون ميآيد. خاصيت آب اين چشمه الهامبخشى به شعرا است. ايرانيان براى درختى كه سيمرغ بر آن مىنشسته، به خواص عجيبى قائل بودهاند منجمله برگ آن درخت را شفابخش و رافع گزند ميپنداشتند و كمكم بعضى از اين خواص به پر و استخوان سيمرغ منتقل گرديده است.
شيخ فريد الدين عطار، براى سيمرغ تعبيرى لطيف دارد. در كتاب منطق الطير خود همه پرندگان را شيفته ديدار سيمرغ معرفى ميكند تا جاييكه با راهنمايى هدهد قصد آشيان او ميكنند و پس از طى طريق و پيشآمد حوادثى كه بسيارى از آنان را دستخوش هلاك ميسازد، فقط تعداد سى مرغ به منزل مقصود ميرسند. در هواى لطيف اين سرمنزل، سى مرغ خود را در صورت واحد مىبينند و در چنين جلوه واحد، سيماى معشوق خويش، سيمرغ را ادراك ميكنند، اما همينكه از اين هواى لطيف باز پس مىايستند، هر مرغ، خود را جدا درمىيابد و سيمرغ به سى مرغ باز ميگردد.
[٩] قاف: قاف كه نام يكى از حروف فارسى و عربى است، در زبان آرامى بمعنى كوه بوده است از جانب ديگر، جبال قفقازesacuaC نزد بيشتر ملل سامى و آريائى اهميتى بسزا داشته، بقسمى كه نزد آنان عظيمترين كوه بشمار مىآمده و ريشه بيشتر جبال معرفى شده است. سپس شايد قاف صورت تخفيف يافته قفقاز تلقى شده و حول آن، افسانهها بوجود آمده است. گفتهاند: كوهى است محيط بر زمين يا محيط بر ربع مسكون كه رأس آن با آسمان مماس يا بسيار نزديك است، از زبرجد سبز است. آنگاه سيمرغ پرنده افسانهيى را نيز بر فراز آن، آشيانه دادهاند. به نظر ميرسد كه داستان پگاز، اسب بله روفون و كوهى كه در آن با لگد اين اسب، چشمه الهامبخش شعرا توليد شده، با افسانه كوه قفقاز درهم آميخته باشد و همچنين فسانههاى يونانى، درباره شيمروس، سيمرغ را بوجود آورده و آشيان آنرا بر فراز كوه قاف منطبق پنداشتهاند و اين عقيده درست نمىنمايد.
به هر حال مراد بيت اين است: خداوند روزىبخش، چنان سفرهايى پهن گسترده است كه سيمرغ با آنكه بر فراز كوه قاف جاى دارد و بنابر افسانهها، در ارتفاع پانصد فرسخ زيست ميكند از خوان كرم الهى متمتع و بهرهمند است.
سيمرغ را در زبان عرب عنقاء مىنامند و رأس كوه را نيز عنقاء مىخوانند.