شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٤ - ديباچه بوستان
|
سر پادشاهان گردنفراز، |
به درگاه او بر زمين نياز |
|
|
نه گردنكشان را بگيرد به فور[١][٢] نه عذرآوران را براند بجور |
وگر خشم گيرد ز كردار زشت، |
|
|
چو باز آمدى[٣] ماجرا درنوشت |
اگر با پدر جنگ جويد كسى، |
|
|
پدر بيگمان خشم گيرد بسى |
و گر خويش[٤] راضى نباشد ز خويش، |
|
|
چو بيگانگانش براند ز پيش |
و گر بنده چابك نباشد[٥] به كار، |
|
|
عزيزش ندارد خداوندگار[٦] |
و گر بر رفيقان نباشى شفيق، |
|
|
به فرسنگ بگريزد از تو رفيق |
[١] نه گردنكشان را بگيرد بفور، اشاره دارد به آيه دهم از سوره يونس:« وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ». ترجمه:« اگر آنگونه كه مردم به تحصيل خير و منفعت شتاب دارند، به همانگونه خداوند در عقوبت آنان عجله مىكرد، مهلت ايشان بزودى پايان مىيافت، اما ما مىگذاريم، تا در طغيان خود فرو روند و سرگردان باشند» قسمتى از آيه صد و هفتاد و هشتم از سوره آل عمران چنين مقرر مىدارد:« إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً» ترجمه:« به كافران مهلت مىدهيم، تا بر گناه خود بيفزايند».
[٢] نه عذرآوران را براند بجور،« اقتباسى است از آيه صد و چهارم از سوره توبه:
« أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ».
ترجمه:« مگر ندانستهاند كه خداوند مهربان توبه را از بندگان خود مىپذيرد».
بجور و بفور قيد وصفى هستند و از اين جهت متصل نوشته شدهاند.
[٣] - ماجرا درنوشت: يعنى گذشته را درهم پيچيد و از آن صرفنظر كرد. مراد اينست كه خداوند توبه بندگان را بمحض آنكه بنده پشيمان شود ميپذيرد.
« درنوشت» با فتح نون و فتح يا كسر واو به معنى پيچيدن است.
« ماجرا» در اصل« ماجرى» مركب از« ما» موصول و فعل ماضى است.
[٤] خويش: خويشاوند. در پايان مصراع هم بهمين معنى است. اگر خويشاوندى از خويشاوند راضى نباشد، او را مانند بيگانگان از پيش خود ميراند.
[٥] نباشد در بعضى نسخهها نيايد.
[٦] خداوندگار: مركب از« خدا»« وند» و« گار» به معنى صاحب، اين لفظ را به صورت« خاوندگار» و« خونگار» نيز بكار بردهاند( ر ك. شرح گلستان از نگارنده ذيل خداوندگار).