شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٦ - حكايت(١٠) بتى ديدم از عاج در سومنات
|
كه مرهم نهادم[١] نه در خورد ريش |
كه در خورد اكرام و انعام خويش |
|
|
كه اين شكر نعمت بجاى آورم |
وگر پاى گردد بخدمت سرم |
|
|
فرج يافتم بعد از آن بندها، |
هنوزم بگوشست آن پندها |
|
|
يكى آنكه هرگه كه دست نياز، |
برآرم به درگاه داناى راز، |
|
|
به ياد آيد آن لعبت چينيم |
كند خاك در چشم خود بينيم |
|
|
بدانم كه دستى كه برداشتم، |
به نيروى خود بر نيفراشتم |
|
|
نه صاحبدلان[٢] دست برميكشند، |
كه سررشته از غيب در ميكشند |
|
|
در خير باز است و طاعت، و ليك |
نه هركس تواناست بر فعل نيك |
|
|
همين است مانع كه در بارگاه، |
نشايد شدن جز بفرمان شاه |
|
|
كليد قدر نيست در دست كس |
تواناى مطلق خدايست و بس |
|
|
پس اى مرد پوينده بر راه راست، |
ترا نيست منت، خداوند راست |
|
|
چو در غيب، نيكو نهادت سرشت، |
نيايد ز خوى تو كردار زشت، |
|
|
ز زنبور كرد اين حلاوت پديد، |
همانكس كه در مار زهر آفريد |
|
|
چو خواهد كه ملك تو ويران كند، |
نخست از تو خلقى پريشان كند |
|
|
وگر باشدش بر تو بخشايشى، |
رساند بخلق از تو آسايشى |
|
|
تكبر مكن بر ره راستى |
كه دستت گرفتند و برخاستى |
|
|
سخن سودمند است اگر بشنوى |
به مردان رسى گر طريقت[٣] روى |
|
|
مقامى بيابى گرت ره دهند، |
كه برخوان عزت سماطت نهند |
|
|
و ليكن نبايد كه تنها خورى |
ز درويش درمانده يادآورى |
|
|
فرستى مگر رحمتى برپيم |
كه بركرده خويش واثق نيم |
|
[١] كه مرهم نهادم ...: بر زخم من بيش از حد معمول مراقبت كردى و زخم را به بهترين وجه مرهم گذاشتى. مقصود آنكه ابو بكر بن سعد، بيش از آنچه جهت رفع پريشانى و تأثر شيخ لازم بوده به او عنايت فرموده است.
[٢] نه صاحبدلان ...: عارفان و اصحاب قلوب كه همواره دست دعا و تضرع به درگاه احديت دارند، از توفيق غيبى بهرهورند، گويى كه از جهان غيب به ايشان ريسمانى پيوسته كه در نتيجه كشش آن ريسمان، همواره دست بدرگاه الهى دارند. و عمل ايشان شبيه است به دست برآوردن بت سومنات.
[٣] - به مردان ...: در نسخه تصحيحشده على يف چنين ضبط شده است:
« كه گر خاركارى سمن ندروى».