شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٤ - حكايت(١٠) بتى ديدم از عاج در سومنات
|
مغان تبه رأى ناشسته روى، |
به دير آمدند از درو دشت و كوى |
|
|
كس از مرد در شهر و از زن نماند، |
در آن بتكده جاى درزن[١] نماند |
|
|
من از غصه رنجور و از خواب مست، |
كه ناگاه تمثال برداشت دست |
|
|
به يكبار از ايشان برآمد خروش |
تو گفتى كه دريا برآمد به جوش |
|
|
چو بتخانه خالى شد از انجمن، |
برهمن نگه كرد خندان به من: |
|
|
كه دانم ترا پيش مشكل نماند |
حقيقت عيان گشت و باطل نماند |
|
|
چو ديدم كه جهل اندرو محكم است، |
خيال محال اندرو مدغم[٢] است، |
|
|
نيارستم از حق دگر هيچ گفت |
كه حق ز اهل باطل ببايد نهفت |
|
|
چو بينى زبردست را زيردست، |
نه مردى بود پنجه خود شكست |
|
|
زمانى بسالوس گريان شدم، |
كه من زانچه گفتم پشيمان شدم |
|
|
بگريه دل كافران كرد ميل |
عجب نيست سنگ ار بگردد به سيل |
|
|
دويدند خدمتكنان سوى من |
به عزت گرفتند بازوى من |
|
|
شدم عذرگويان بر شخص عاج |
به كرسى زر كوفت بر تخت ساج[٣] |
|
|
بتك[٤] را يكى بوسه دادم به دست |
كه لعنت بر او باد و بر بتپرست |
|
|
به تقليد، كافر شدم روز چند |
برهمن شدم در مقالات زند[٥] |
|
|
چو ديدم كه در دير گشتم امين، |
نگنجيدم از خرمى در زمين |
|
|
در دير محكم ببستم شبى، |
دويدم چپ و راست چون عقربى |
|
|
نگه كردم از زير تخت و زبر |
يكى پرده ديدم مكلل[٦] به زر |
|
|
پس پرده مطرانى[٧] آذرپرست، |
مجاور سر ريسمانى به دست |
|
[١] درزن: سوزن- در نسخه ميرخانى« جاى ارزن» ضبط شده است.
[٢] مدغم:( اسم مفعول از ادغام) درهم كوفته.
[٣] - ساج: نوعى درخت كه چوبش بادوام و بسيار محكم است و زركوفت بمعنى زر كوفته است
[٤] بتك: مصغر بت.
[٥] زند: تفسير پهلوى اوستا، مأخوذ از« ژنتى» بمعنى گزارش.
[٦] مكلل: ملبس به اكليل( تاج).
[٧] مطران:( با فتح يا كسر اول): رئيس روحانيت مسيحى بالاتر از اسقف و پائينتر از« پاپ».