شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٥٣ - حكايت(١٠) بتى ديدم از عاج در سومنات
|
چه معنيست در صورت اين صنم[١]؟ |
كه اول پرستندگانش منم |
|
|
عبادت به تقليد، گمراهى است |
خنك رهروى را كه آگاهى است |
|
|
برهمن ز شادى برافروخت روى |
پسنديد و گفت: اى پسنديدهگوى، |
|
|
سؤالت صواب است و فعلت جميل |
به منزل رسد هركه جويد دليل[٢] |
|
|
بسى چون تو گرديدم اندر سفر، |
بتان ديدم از خويشتن بىخبر، |
|
|
جز اين بت كه هر صبح از اينجا كه هست: |
برآرد به يزدان دادار، دست |
|
|
وگر خواهى امشب همينجا بباش |
كه فردا شود سر اين بر تو فاش |
|
|
شب آنجا ببودم[٣] بفرمان پير |
چو بيژن[٤] به چاه بلا در اسير |
|
|
شبى همچو روز قيامت دراز |
مغان گرد من بىوضو در نماز |
|
|
كشيشان[٥] هرگز نيازرده آب، |
بغلها چو مردار در آفتاب |
|
|
مگر كرده بودم گناهى عظيم، |
كه بردم در اين شب عذابى اليم[٦]! |
|
|
همه شب در اين قيد غم مبتلا |
يكم دست بر دل يكى بر دعا |
|
|
كه ناگه دهل زن فرو كوفت كوس |
بخواند از فضاى برهمن خروس |
|
|
خطيب سيهپوش[٧] شب بىخلاف |
برآهيخت شمشير روز از غلاف |
|
|
فتاد آتش صبح در سوخته |
به يكدم جهانى شد افروخته |
|
|
تو گفتى كه در خطه زنگبار[٨]، |
ز يك گوشه ناگه درآمد تتار |
|
[١] صنم: بت. جمع آن اصنام.
[٢] دليل: در اينجا راهنماى كاروان.
[٣] - ببودم: از مصدر ببودن( بودن باضافه باء تأييد): اقامت كردم فصل تام است.
[٤] بيژن: يكى از پهلوانان ايران كه براى نجات كيخسرو بتوران رفت و افراسياب او را در چاه زندانى ساخت. دختر افراسياب او را عاشق شد و داستان بيژن و منيژه در شاهنامه فردوسى آمده است.
[٥] كشيشانى كه هرگز نيازرده آب: كشيشانى كه هرگز دست بآب نزدهاند.
كشيش از ريشه سريانى است و معرب آن قسيس ميشود، معنى اول آن كاهن و معنى معمول آن روحانى مسيحى است.
[٦] اليم:( لفظ عربى): دردناك.
[٧] خطيب سيهپوش ...: نظير از شعر عرب:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٨] زنگبار: جزيره زنگبار در افريقا كه در چند سال اخير استقلال يافته است.
سياهان را مناسب انتساب بهمين جزيره زنگى ميگفتهاند و معرب آن« زنجى» و در صورت جمع« زنج» ميشود.