شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٤٤ - حكايت(٣) يكى گوش كودك بماليد سخت
|
اگر باد و برف است و باران و ميغ، |
وگر رعد چوگان زند، برق، تيغ، |
|
|
همه كارداران فرمانبرند |
كه تخم تو در خاك مىپرورند |
|
|
اگر تشنه مانى، ز سختى مجوش |
كه سقاى ابر[١] آبت آرد به دوش |
|
|
ز خاك آورد رنگ و بوى طعام |
تماشاگه ديده و مغز و كام |
|
|
عسل دادت از نحل[٢] و من[٣] از هوا |
رطب دادت از نخل و نخل از نوا[٤] |
|
|
همه نخلبندان[٥] بخايند دست، |
ز حيرت: كه نخلى چنين كس نبست |
|
|
خور و ماه و پروين براى تواند |
قناديل سقف و سراى تواند |
|
|
ز خارت گل آورد و از نافه، مشك |
زر از كان و برگ تر از چوب خشك |
|
|
به دست[٦] خودت چشم و ابرو نگاشت |
كه محرم به اغيار نتوان گذاشت |
|
|
توانا[٧] كه او نازنين پرورد، |
به الوان نعمت چنين پرورد |
|
|
به جان گفت بايد نفس[٨] بر نفس |
كه شكرش نه كار زبان است و بس |
|
[١] كه سقاى ابر آبت ...: ابر بمنزله سقا استكه آب براى تو بدوش ميكشد و بصورت باران و برف فروميريزد.
در قديم كه لولهكشى آب در شهرها وجود نداشت، كسانى آب از چشمه يا قنات بخانهها ميآوردند و آنان را سقا ميناميدند. سقاء صيغه مبالغه از سقايت است بمعنى بسيار سيرابكننده
[٢] نحل. زنبور عسل و( سورهيى در قرآن مجيد بنام نحل ناميده شده كه خاصيت زنبور عسل و انگبين در چند آيه آن مذكور است).
[٣] - من( با تشديد نون): ميگويند نام مادهايست شبيه به ترنجبين كه براى بنى اسرائيل از آسمان در بيابان نازل شد و بنزول« من و سلوى» در قرآن مجيد اشاره رفته است.
[٤] نوا: لفظ عربى است بمعنى هسته، مفرد آن نواة ... مراد اينست كه خداوند خرما را از درخت آفريد و درخت را از هسته بوجود آورد.
[٥] همه نخلبندان بخايند ...: همه آرايشكنندگان خانها و بستانها با حيرت انگشت بدندان ميگيرند و ميگويند باين زيبائى هيچكس نميتواند نخلبندى كند و نخل را آرايش دهد.
براى توضيح بيشتر رجوع شود بشرح ديباچه گلستان ذيل كلمه« نخلبند».
[٦] به دست خودت چشم و ابرو نگاشت: خداوند با دست قدرت خود براى تو چشم و ابرو نقش بست. مصراع اشاره دارد بمضمون قرآنى« خلقته بيدى- فصوركم فاحسن صوركم» ضمير« ت» در« خودت» مضاف اليه است براى« ابرو».
[٧] توانا كه او نازنين پرورد: اشاره دارد به كريمه فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ» آيه ١٤ از سوره مؤمنون.
[٨] به جان گفت بايد نفس بر نفس ...: در پى هر نفس برآوردن و نفس فرو بردن بايد بوسيله جان، شكر خدا را ادا كرد، چه زبان از اداى حق شكر او ناتوان است بلكه اگر همه ذرات وجود ما پيوسته سپاس وجود او گويند ما را جز اقرار به عجز و تقصير خود در سپاسگزارى چارهيى نيست. اين نكته بنحو روشنتر در صدر گلستان بيان شده است.