شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٢٤ - حكايت(١٥) يكى گفت با صوفيى در صفا
|
كسى پيش من در جهان عاقل است، |
كه مشغول خود وز جهان غافل است |
|
|
سه كس[١] را شنيدم كه غيبت رواست |
وزين درگذشتى، چهارم، خطاست |
|
|
يكى پادشاهى ملامتپسند |
كزو بر دل خلق بينى گزند |
|
|
حلال است ازو نقل كردن خبر |
مگر خلق باشند ازو بر حذر |
|
|
دوم پرده بر بىحيايى متن[٢] |
كه خود ميدرد پرده بر خويشتن |
|
|
ز حوضش مدار اى، برادر نگاه |
كه او مىدرافتد به گردن به چاه |
|
|
سوم كژ ترازوى[٣] ناراست خوى، |
ز فعل بدش هرچه دانى بگوى |
|
حكايت (١٤) [شنيدم كه دزدى درآمد ز دشت ....]
|
شنيدم كه دزدى درآمد ز دشت |
به دروازه سيستان[٤] درگذشت |
|
|
بدزديد بقال ازو نيم دانگ |
برآورد دزد سيهكار بانگ |
|
|
خدايا تو شبرو[٥] به آتش مسوز |
كه ره ميزند سيستانى به روز |
|
حكايت (١٥) [يكى گفت با صوفيى در صفا ....]
|
يكى گفت[٦] با صوفيى در صفا: |
ندانى فلانت چه گفت از قفا؟ |
|
[١] سه كس را شنيدم كه غيبت رواست: ناظر است به اين حديث مرسل كه ابن ابى الدنيا روايت كرده است« ثلاثة لا تحرم عليك اعراضهم المجاهر بالفسق و الامام الجائر و المبدع».« عرض و حيثيت سه كس بر تو حرام نيست- كسى كه آشكارا فسق كند، پيشوائى كه ستم پيشه گيرد، كسى كه بدعت آورد).
[٢] متن: فعل نهى از مصدر تنيدن، پرده تنيدن، پرده ساختن و با پرده پوشيدن است.
[٣] - سوم كژ ترازوى ...: كسى كه شاهين ترازويش كج است و در نتيجه آن كمفروشى ميكند. از كمفروشان صريحا در قرآن مجيد خدمت شده و« ويل» كه عذابى سخت است ويژه« مطففان» گرديده است« وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ»« واى بحال مطففان كه چون از ديگران چيزى به پيمانه يا ترازو ميخرند خواهان آنند كه آن چيز را به تمام وزن و پيمانه دريافت دارند، اما چون ديگران به پيمانه و وزن چيزى از ايشان بخرند به خريداران كم ميدهند».
[٤] سيستان: يا سكستان يا سجستان ناحيهيى در جنوبشرقى ايران كه نخست مسكن سكاها بوده است. كوروش كبير در جنگ با سكاها كشته شد. دليرى مردم سيستان در داستانهاى ايران معروف است و رستم را بعنوان رستم زابلى و رستم سيستانى ميشناسند.
[٥] شبرو: دزدى كه شبانه بسرقت ميپردازد.
[٦] يكى گفت با صوفئى در صفا: نظير از شعر عرب:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|