شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٧٤ - حكايت(٢٥) كسى مشكلى برد پيش على
|
ترنجيد از آن حيدر[١] نامجوى |
بگفت ار تو دانى ازين به بگوى |
|
|
بگفت: آنچه دانست و بايسته گفت |
به گل چشمه خور نشايد نهفت |
|
|
پسنديد از او شاه مردان جواب: |
كه من بر خطا بودم او بر صواب |
|
|
به از ما سخنگوى[٢] دانا يكيست: |
كه بالاتر از علم او علم نيست |
|
|
گر امروز[٣] بودى خداوند جاه، |
نكردى خود از كبر در وى نگاه |
|
|
به در كردى از بارگه حاجبش |
فرو كوفتندى بنا واجبش[٤]: |
|
|
كه من بعد بىآبرويى مكن |
ادب نيست پيش بزرگان سخن |
|
|
يكى را كه پندار در سر بود، |
مپندار هرگز كه حق بشنود |
|
|
ز علمش ملال آيد، از وعظ، ننگ |
شقايق به باران نرويد ز سنگ |
|
|
گرت[٥] در درياى فضل است، خيز، |
به تذكير در پاى درويش ريز |
|
|
نبينى كه از خاك افتاده خوار، |
برويد گل و بشكفد نوبهار |
|
|
مريز اى حكيم آستينهاى در، |
چو ميبينى[٦] از خويشتن خواجه پر |
|
|
به چشم كسان درنيايد كسى، |
كه از خود بزرگى نمايد بسى |
|
|
مگو تا بگويند شكرت هزار |
چو خود گفتى از كس توقع مدار |
|
[١] حيدر: يكى از القاب حضرت على كه معنى لغوى آن شير است. برحسب روايات، حيدر نامى است كه فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على بر وى نهاده است.
[٢] سخنگوى دانا يكيست: مراد خداى تعالى است.
[٣] - گر امروز بودى خداوند جاه: شيخ اجل ميخواهد از وضع علماى زمان خود شكايت كند كه به على ٧ تأسى نجستهاند و با غرور و تكبر پاسخ ميگويند.
[٤] بنا واجبش: بىآنكه استحقاق بيرون راندن داشته باشد او را از بارگاه بيرون كرد.
[٥] گرت در درياى ...: هرگاه از درياى فضل و دانش مرواريد و در و جواهر در اختيار دارى بعنوان تذكير( نصيحت كردن و يادآور شدن) در پاى نيازمند به حكمت و معرفت بيفشان و علم و معرفت خود را در اختيار مغروران مگذار. تذكر و تذكره مصدر باب تفعيل است.
[٦] چو ميبينى از خويشتن خواجه پر: وقتيكه شخص مدعى را از خود پر ميبينى و او را دچار عجب و غرور مينگرى بر او آستين در حكمت ميفشان.