شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٥١ - حكايت(٧) يكى پادشهزاده در گنجه بود
|
شكم تا به نافش دريدند مشك |
قدح را برو چشم، خونين ز اشك |
|
|
بفرمود تا سنگ صحن سراى، |
بكندند و كردند نو باز جاى |
|
|
كه گلگونه خمر[١] ياقوت فام، |
به شستن نميشد ز روى رخام |
|
|
عجب نيست با لوعه[٢] گر شد خراب[٣] |
كه خورد اندر آن روز چندان شراب |
|
|
دگر هركه بربط[٤] گرفتى به كف، |
قفا خوردى از دست مردم چو دف[٥] |
|
|
وگر فاسقى چنگ بردى به دوش، |
بماليدى او را چو طنبور گوش[٦] |
|
[١] چون رنگ ياقوتفام شراب از روى سنگهاى مرمر شسته نميشد، شاهزاده دستور داد كه سنگهاى سراى را عوض كنند.
[٢] بالوعه: جوى يا قناتى است در ميان خانه، و مجراى فاضل آب را بالوعه مينامند. از آنجهت بالوعه را خراب كردند كه در آنروز جرعههاى شراب زياد در آن ريخته شده بود و گويى از باده مست و خراب گرديد.
[٣] - خراب: در اينجا از آن دو معنى اراده شده. مست و ويرانه.
[٤] بربط: در پهلوىtibreB از لفظ يونانىsttibraB در فرانسه و انگليسىnotibraB نام سازى است كه در يونان و ايران و عرب، نواختن آن شايع بوده و در چوب و ساختمان و تارهاى آن دقت زياد ميشده و كاسهيى بزرگ و دستهيى كوتاه داشته.
برخى گفتهاند كه تارهايش از ابريشم بوده است. كتاب« المنجد» بربط را عود و مزمر( با كسر ميم) معرفى كرده است. برخى هم، بربط را مركب از يك لفظ فارسى بر( سينه) و يك لفظ عربى( بط با تشديد طاء) به معنى اردك و مرغابى پنداشتهاند كه شكل آن شبيه سينه اردك بوده است، لكن اين قول درست نمينمايد.
[٥] دف ...( با فتح اول و تشديد فاء) يكى از آلات موسيقى شبيه دايره زنگى. مراد بيت اينست پس از توبه شاهزاده اگر كسى بربط در دست ميگرفت مردم پشتگردنى باو ميزدند و او مانند دف قفا و پشتگردنى ميخورد.
[٦] طنبور:( با ضم اول): معرب تنبور( با فتح تاء) سازى است زهى داراى گردن دراز و تارهاى مسين، در زبان فرانسهruobniT به معنى طبل و مأخوذ از تبير تلقى شده است در زبان اسپانيولىrobnatA ياrabnaT گفته شده كه گويا مأخوذ از« الطنبور» عربى باشد.