شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٥٣ - حكايت(٨) شكرخندهيى انگبين ميفروخت
|
نباتى[١] ميان بسته چون نيشكر |
برو مشترى از مگس بيشتر |
|
|
گر او زهر برداشتى فى المثل، |
بخوردندى از دست او چون عسل |
|
|
گرانى، نظر كرد در كار او، |
حسد برد بر گرم بازار او |
|
|
دگر روز شد گرد گيتى دوان، |
عسل بر سر و سركه بر ابروان |
|
|
بسى گشت فرياد خوان پيش و پس |
كه ننشست بر انگبينش[٢] مگس |
|
|
شبانگه چو نقدش نيامد به دست، |
به دلتنگرويى به كنجى نشست |
|
|
چو عاصى[٣] ترش كرده روى از وعيد[٤] |
چو ابروى زندانيان روز عيد |
|
|
زنى گفت بازىكنان شوى را: |
عسل تلخ باشد ترشروى[٥] را |
|
|
به دوزخ برد مرد را خوى زشت |
كه اخلاق[٦] نيك آمدست از بهشت |
|
[١] نباتى: شاهدى به شيرينى همچون نبات.
[٢] كه ننشست بر انگبينش مگس: هيچ مشترى به او مراجعه نكرد حتى مگس كه به عسل عشق ميورزد بواسطه ترشرويى عسلفروش بر انگبين ننشست.
[٣] - عاصى: نافرمان و گنهكار- اسم فاعل از عصيان جمع آن عصاة( با ضم اول).
[٤] وعيد: وعده بد، تهديد- اسم مصدر از ابعاد. مراد بيت اين است كه ترشرويى فروشنده عسل مانند تروشرويى گناهكار و نافرمانى بود كه وعده عقوبت باو داده باشند.
او مانند زندانى در روز عيد ابرو هم كشيده بود. قيد« در روز عيد» براى آن است كه روز عيد همه مردم نشاط و عشرتى دارند و زندانى در چنين روزى خود را جدا از همه مردم مىبيند و از اينكه وسايل سرور ندارد و از خانواده خود دور است بيشتر ملول و متأثر ميشود.
[٥] ترشروى را: ترشروى را مضاف اليه است براى عسل.
[٦] كه اخلاق نيك آمدست از بهشت: بيت اشاره دارد به حديث شريف منقول از پيغمبر اكرم« عليكم بحسن الخلق فان حسن الخلق فى الجنة لا محالة و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لا محالة».
ترجمه: خوى نيك را ملازم باشيد چه ناگزير خوى نيك در بهشت است و از خوى بد برحذر باشيد زيرا بيگمان خوى بد در آتش است. حديث ديگر« اكثر ما تلج به امتى الجنة تقوى اللّه و حسن الخلق» بيشترين امرى كه موجب ورود امت من در بهشت ميشود پرهيز از غضب خدا و خوشخويى است( مشكوة الانوار گردآورده ملا محسن فيض).