شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٤٧ - حكايت(٧) يكى پادشهزاده در گنجه بود
|
چنان ماند قاضى به جورش اسير |
كه گفت: ان هذا اليوم[١] عسير |
|
|
به دندان گزيد از تعجب يدين[٢] |
بماندش در او ديده چون فرقدين[٣] |
|
|
وز آنجا جوان، روى همت بتافت |
برون رفت و بازش نشان كس نيافت |
|
|
غريو از پيش رفت و هر سو دويد: |
كه مردى بدين نعت و صورت كه ديد؟ |
|
|
يكى گفت ازين نوع شيرين نفس |
در اين شهر سعدى شناسيم و بس |
|
|
بر آن صد هزار آفرين كاين بگفت |
حق تلخ[٤] بين تا چه شيرين بگفت |
|
حكايت (٧) [يكى پادشهزاده در گنجه بود ....]
|
يكى پادشهزاده در گنجه[٥] بود |
كه دور[٦] از تو، ناپاك و سرپنجه بود |
|
|
به مسجد درآمد سرايان[٧] و مست، |
مى اندر سر و ساتكينى[٨] به دست |
|
|
به مقصوره در پارسايى مقيم |
زبانى دلآويز و قلبى[٩] سليم، |
|
[١] ان هذا اليوم عسير: مقتبس از آيه قرآنى است كه در سوره( مدثر) آمده:
« فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ» آن روز همانا روز سختى است.
[٢] يدين: اسم مثنى عربى به معنى دو دست، مفرد آن( يد). مصراع، ناظر است به آيه ٢٧ از سوره فرقان« يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ» روزى كه ستمكار دو دست خود را ميگزد.
[٣] - فرقدين: فرقدين و فرقدان نام دو ستاره است نزديك قطب شمال، يكى از آنها بزرگتر از ديگرى است و از ستاره بزرگتر براى راهنمايى استفاده ميكنند. دو ستاره است از بنات النعش يا دب اصغر كه درخشندگيش مورد توجه است. در اينجا مراد اين است كه ديدگان قاضى در او خيره شد.
[٤] حق تلخ: اشاره است به« الحق مر».
[٥] گنجه: نام شهرى است از شروان و يكى از هفده شهرى است كه به موجب عهدنامه گلستان كه در زمان فتحعلى شاه با دولت روسيه تزارى منعقد شد، از ايران منتزع و به قفقاز منضم گرديد.
حكيم نظامى گنجوى منسوب به اين شهر است.
[٦] دور از تو: براى احترام و حفظ حرمت آمده است و جملهاى است معترضه.
[٧] سرايان: صفت فاعلى از سرودن، در حال سرود و آوازخوانى.
[٨] ساتكين: قدح بزرگ شرابخورى.
[٩] قلبى سليم: مقتبس از قرآن مجيد است.( آيه ٨٩ از سوره شعراء)-« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ».