شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٢٢ - حكايت(١٢) يكى خرده بر شاه غزنه گرفت
|
مگر در سرت شور ليلى نماند؟ |
خيالت دگر گشت و ميلى نماند؟ |
|
|
چو بشنيد بيچاره بگريست زار: |
كه اى خواجه دستم[١] ز دامن بدار |
|
|
مرا خود دلى دردمند است و ريش، |
تو نيزم نمك بر جراحت مريش[٢] |
|
|
نه دورى دليل صبورى بود، |
كه بسيار دورى ضرورى بود |
|
|
بگفت: اى وفادار فرخندهخوى، |
پيامى كه دارى به ليلى بگوى |
|
|
بگفتا: مبر نام من پيش دوست، |
كه حيف است نام من آنجا كه اوست |
|
حكايت (١٢) [يكى خرده بر شاه غزنه گرفت ....]
|
يكى خرده بر شاه غزنه[٣] گرفت: |
كه حسنى ندارد اياز[٤]، اى شگفت |
|
[١] دستم: ضمير« ميم» مضاف اليه است براى« دامن».
[٢] مريش: مريز، مپاش. در ضبط« على يف»« مپيش» صورت ممال شده« مپاش».
[٣] - شاه غزنه: مراد سلطان محمود غزنوى است. غزنين« يا غزنه» فعلا از شهرهاى مركزى افغانستان است كه در جنوب خرابههاى غزنين پايتخت سلاطين غزنوى قرار دارد.
هرگاه در فارسى لفظى با« ها» غير ملفوظ ختم شود، پيش از ياء نسبت هاء غير ملفوظ را به واو بدل ميكنند و ميگويند: غزنوى، فرانسوى.
[٤] اياز: نام بنده محبوب سلطان محمود. كنيهاش ابو نجم و نام پدرش ايمان و از مردم تركزبان بود، تا به حدى مورد عاطفت و محبت محمود بود كه عشق محمود و اياز در شعر و نثر فارسى شهرت يافت. شيخ فريد الدين عطار، مثنويى به نام محمود و اياز دارد. همچنين به زلف اياز در تغزلات فارسى اشارتها رفته است. اياز پس از سلطان محمود از پيش امير محمد فرار كرد و به مسعود پيوست و در زمان مسعود به امارت« قصدار» منسوب شد و در ٤٤٩ وفات يافت.