شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢١٣ - حكايت(٣) چنين دارم از پير داننده ياد
|
عزيزان پوشيده از چشم خلق، |
نه زنار[١] داران پوشيده دلق، |
|
|
ندارند چشم از خلايق پسند |
كه ايشان پسنديده حق بسند[٢] |
|
|
پر از ميوه و سايهور چون رزند |
نه چون ما، سيهكار ازرق بزند[٣] |
|
|
به خود سر فروبرده همچون صدف |
نه مانند دريا برآورده كف |
|
|
نه مردم[٤] همين استخوانند و پوست |
نه هر صورتى جان و مغزى دروست |
|
|
نه سلطان خريدار هر بندهييست، |
نه[٥] در زير هر ژندهيى زندهييست |
|
|
اگر ژاله هر قطرهيى درشدى، |
چو خرمهره[٦] بازار ازو پر شدى |
|
|
چو غازى[٧] به خود برنبندند پاى، |
كه محكم رود پاى چوبين ز جاى |
|
[١] زنار: از ريشه يونانى گرفته شده و باenoZ به معنى منطقه و كمربند همريشه است. كمربندى بوده كه مسيحيان ذمى به حكم مسلمانان بر كمر مىبستهاند تا وضع اجتماعى آنان مشخص شود. در ادب فارسى گاهى زنار بر كستى« كشتى» زردشتيان نيز اطلاق شده است. در متن على يف، كلمه آخر بيت« خلق» بمعنى كهنه ضبط شده، ولى كلمه دلق براى وصف صوفيان مناسبتر است.
[٢] بسند: براى آنها كافى است كه در نظر حق پسنديده باشند. پسند با بسند جناس خط دارد.« پسند» مفعول است براى« ندارند چشم».
[٣] - ازرق بز: مركب از دو لفظ عربى است يكى ازرق مؤنث آن زرقاء به معنى كبود و ديگر« بز» با فتح اول مخفف بز با تشديد زاء به معنى جامه. جامه كبود، شعار صوفيان بوده است. در متن على يف ازرق و زند ضبط شده كه درست نيست.
[٤] نه مردم همين استخوانند ... در اين بيت و بيتهاى بعدى كلمه« نه» براى سلب عموم به كار رفته است يعنى عموميت ندارد كه هر استخوان و پوستى مردم باشد.
[٥] نه در زير هر ژندهيى زندهييست: نه چنين است كه در زير هر جامه كهنه كه شعار صوفيان است، دلى زنده جاى گرفته باشد.
[٦] خرمهره: مهره درشتى كه بر گردن خران ميآويزند. معنى بيت اينست كه اگر هر قطره ژاله، به درى تبديل مىشد، درّ در بازار فراوان مىگردد و همقيمت با خرمهره مىشد.
[٧] غازى: جنگجو و شركتكننده در جنگ و رسنباز: در اينجا معنى اخير اراده-