شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢١١ - حكايت(٣) چنين دارم از پير داننده ياد
|
ز دلهاى شوريده پيرامنش، |
گرفت آتش شمع در دامنش |
|
|
پراكنده خاطر شد و خشمناك |
يكى گفتش از دوستداران: چه باك! |
|
|
ترا آتش اى دوست دامن بسوخت |
مرا خود به يكبار خرمن بسوخت |
|
|
اگر يارى، از خويشتن دم مزن، |
كه شرك[١] است با يار و با خويشتن |
|
حكايت (٣) [چنين دارم از پير داننده ياد ....]
|
چنين دارم از پير داننده ياد، |
كه شوريدهيى[٢] سر به صحرا نهاد |
|
|
پدر در فراقش نخورد و نخفت |
پسر را ملامت بكردند و گفت: |
|
|
از آنگه كه يارم كس خويش خواند، |
دگر با كسم آشنايى نماند |
|
|
به حقش كه تا حق جمالم[٣] نمود، |
دگر هرچه ديدم خيالم نمود |
|
|
شنيدم كه روى از خلايق بتافت |
كه گمكرده خويش را باز يافت |
|
|
پراكندگانند زير فلك، |
كه هم دد توان خواندشان هم ملك |
|
|
ز ياد[٤] ملك چون ملك نارمند |
شب و روز چون دد ز مردم رمند |
|
|
قوى[٥] بازوانند كوتاهدست، |
خردمند شيدا و هشيار مست |
|
[١] شرك: شريك آوردن براى خدا. در اينجا مراد از شرك آن است كه هرگاه كسى رضاى خود را جز رضاى محبوب در نظر گيرد و براى خود در برابر معشوق به تشخصى قائل شود، بر خلاف راه توحيد رفته و به شرك گراييده است.
[٢] شوريده: در اصطلاح عرفان كسى است كه يكباره نور حق در دل او جلوهگر شود و از خود بيخود گردد، دنيا بگذارد و در طلب معشوق راه بسپارد.
[٣] - جمالم: ضمير« م» مفعول با واسطه است براى فعل نمود مراد بيت اينست: قسم بحق خدا از هنگامى كه ذات حق جمال خود را بمن نمود، ديگر موجودات در نظر من حقيقتى تلقى نشد و همه را صورتهاى خيالى ديدم.
[٤] ز ياد ملك چون ملك نارمند ... نارمند: ناآرامند: معنى بيت چنين است:
از ياد خداى خالق كه پادشاه جهان است مراد آنكه از ياد خدا كه شاه شاهان است هرگز آرام ندارند و مانند فرشتگان هميشه در تسبيح اويند اما از مردم ميگريزند چنانكه دد از خلق گريزان است.
[٥] قوى بازوانند ... با آنكه داراى قدرت تصرفند دستشان از آزار خلق كوتاه است.
بطوركلى عارفان داراى صفاتى به ظاهر متضاد هستند و از اين جهت تشبه كردهاند به خداى متعال كه داراى صفات جمال و جلال است هم رحمان است و هم قهار.