شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٩٢ - حكايت(٢٠) يكى را خرى در گل افتاده بود
|
چو[١] حاتم اگر نيستى كام وى، |
نبردى كس اندر جهان نام طى |
|
|
ثنا ماند از آن نامور در كتاب، |
ترا هم ثنا ماند و هم ثواب |
|
|
كه حاتم[٢] بدان، نام و آوازه خواست |
ترا سعى و جهد از براى خداست |
|
|
تكلف بر مرد درويش نيست |
وصيت همين يك سخن بيش نيست: |
|
|
كه چندانكه جهدت بود، خير كن |
ز تو خير ماند ز سعدى سخن |
|
حكايت (٢٠) [يكى[٣] را خرى در گل افتاده بود ....]
|
يكى[٤] را خرى در گل افتاده بود، |
ز سوداش خون در دل افتاده بود |
|
|
بيابان و باران و سرما و سيل، |
فروهشته ظلمت بر آفاق، ذيل[٥] |
|
|
همه شب درين غصه تا بامداد، |
سقط[٦] گفت و نفرين و دشنام داد |
|
[١] چو حاتم اگر نيستى ... مراد اين است كه ابو بكر سعد، افتخار خاندان خود است، چنانكه حاتم، افتخار قبيله خويش بود اگر نام وى نبود، كسى از« آل طى» ياد نميكرد.
ياء در« نيستى» ياء شرطى است.
[٢] كه حاتم ... از حاتم ستايش تنها بجاى ماند، ولى براى تو هم ستايش دنيوى و هم ثواب اخروى باقى ماند، زيرا حاتم با بخشش خود، فقط نام و آوازه مىخواست و حال آنكه كرم و بخشش تو براى رضاى خدا است.
[٣] - را: در« يكى را» علامت اختصاص است.
[٤] - را: در« يكى را» علامت اختصاص است.
[٥] ذيل: دامن. جمع آن ذيول و اذيال.
[٦] سقط: سخن زشت، دشنام.- شد و دوران تجديد حيات ادبى اروپا را بنياد نهاد. همچنين يونان، مهد شعر و مهر فلسفه و مراكز ادب بوده است. اروپائيان اين كشور راecerG ياeceerG مىنامند و يونانى راeuqcerG ياkeerG مىخوانند كه معرب آن اغريق است، اما اين كشور، در زبان عربى و فارسى به اسم جزيره ايونى كه يكى از جزاير بوده و در نزديكى آسياى صغير قرار داشته و بمناسبت آنكه تمدن و فلسفه نخست از آنجا ظهور كرده است، تمام مملكت، يونان ناميده شده است.
يونان، از جهت ورزش هم اهميت داشته، چنانكه ورزشهاى المپيك بنام يكى از مرتفعات يونان ناميده شده كه ورزشكاران جهت تقديس خداوند ورزش بر فراز آن مشعل مىافروختند. يونان، صد و سى و سه هزار كيلوها متر مربع وسعت دارد و جمعيت آن به هشت ميليون و هشتاد و سه هزار نفر بالغ مىشود و رژيم آن سلطنتى است.