شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٧ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
سكندر كه با شرقيان حرب داشت، |
در خيمه گويند در غرب داشت[١] |
|
|
چو بهمن[٢] به زابلستان خواست شد، |
چپ آوازه افكند و از راست شد |
|
|
اگر جز تو داند كه عزم تو چيست، |
بر آن رأى و دانش ببايد گريست |
|
|
كرم كن، نه پرخاش و كين آورى |
كه عالم به زير نگين آورى |
|
|
چو كارى برآيد به لطف و خوشى، |
چه حاجت به تندى و گردنكشى؟ |
|
|
نخواهى كه باشد دلت دردمند، |
دل دردمندان برآور ز بند |
|
|
به بازو توانا نباشد سپاه |
برو همت از ناتوانان بخواه[٣] |
|
|
دعاى ضعيفان اميدوار، |
ز بازوى مردان، به آيد بكار |
|
|
هرآنك استعانت به درويش برد، |
اگر بر فريدون بزد، پيش برد |
|
[١] مراد اينست كه بايد مردم از راههاى لشكركشى آگاه نباشند و طريق سوق الجيشى را ندانند، چنانكه اسكندر، در هنگام جنگ با اهل مشرق خيمههاى خود را چنان ترتيب داده بود كه در آنها بطرف مغرب باز ميشد تا لشكريان از طرف مغرب بيرون آيند و مردم چنان پندارند كه اسكندر بسوى مغرب روانه است و حال آنكه اسكندر راه برمىگردانيد و بجانب مشرق ميرفت تا دشمن را غافلگير كند. همچنين بهمن پوراسفنديار، هنگامى كه ميخواست به زابلستان رود شايع كرد كه حركت وى با سپاه بجانب چپ مىباشد و حال آنكه او قصد عزيمت بجانب راست داشت.
[٢] بهمن.( از ريشه و هومن: انسان خوب) بهمن پسر اسفنديار، از پادشاهان سلسله افسانهيى كيان است كه بجاى اسفنديار بر تخت شاهى نشست.
[٣] - پيروزى سپاه و توانايى ايشان در واقع بواسطه زور و بازو نيست، بلكه بواسطه دعاى ناتوانان و دردمندانى است كه براى توفيق سپاه و پيروزى حاكم دعا مىكنند. در بعضى نسخهها بجاى« ناتوانان»« دردمندان» ضبط شده است، لكن ضبط اول چون متضمن صفت تضاد ميان توانا و ناتوان است، خوشتر مىنمايد.