شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٥ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
كه گردد درونش به كين تو ريش، |
چو ياد آيدش مهر پيوند خويش |
|
|
بدانديش[١] را لفظ شيرين مبين |
كه ممكن بود زهر در انگبين |
|
|
كسى[٢] جان از آسيب دشمن ببرد، |
كه مر دوستان را به دشمن شمرد |
|
|
نگهدارد آن شوخ[٣] در كيسه در، |
كه بيند همه خلق را كيسه بر |
|
|
سپاهى كه عاصى شود بر امير، |
ورا تا توانى بخدمت مگير |
|
|
ندانست سالار خود را سپاس |
ترا هم نداند، ز غدرش هراس[٤] |
|
|
به سوگند[٥] و عهد، استوارش مدار، |
نگهبان پنهان برو برگمار |
|
|
نوآموز[٦] را ريسمان كن دراز، |
نه بگسل كه ديگر نبينيش باز |
|
|
چو اقليم[٧] دشمن به جنگ و حصار، |
گرفتى به زندانيانش سپار |
|
[١] به سخن شيرين بدانديش منگر و غره مشو.
[٢] كسى جان سالم از خطر بدر ميبرد كه از باب احتياط درباره دوستان هم احتمال دشمنى بدهد.
[٣] - شوخ: در اينجا به معنى ظريف و زيرك است. در صورتى مىتوان در و گوهر در كيسه خود نگاه داشت كه همه را جيببر تصور كرد و شخص زيرك، براى حفظ كالاى نفيس خود، هر گونه احتياط را رعايت مىكند و به چشم بدبينى در طمع و حرص ديگران مىنگرد.
[٤] هراس. فعل امر از هراسيدن. حاصل بيت آنكه: كسى كه بر امير خود نافرمانى كند و او را سپاس ندارد، ترا هم سپاس نخواهد داشت، پس از مكر او بترس- در بعضى نسخهها ترا هم نداند ز روى قياس ضبط شده است: قياس رفتار عاصى را با خود از رفتار او با امير پيشين گير
[٥] سوگند: قسم، اصل سوگند خوردن به معنى گوگرد خوردن است كه نوعى آزمايش قضايى بوده است.
[٦] نوآموز ... با نوآموز ارتباط را حفظ كن هرچند كه از دور باشد و چنان ازو نگسل كه ديگر او را باز نبينى مراد، نوآموز در شنا است.
[٧] چو اقليم دشمن .. مراد اينست كه مملكت دشمن را بعد از فتح به زندانيان آن دشمن بسپار تا كين خود را از دشمنان تو كه بيدادگران بودهاند، به كمال بستانند اين بيت و ابيات قبلى و بعدى ناظر به كتاب آيين است كه رسوم جنگ را بيان كرده و از دوران ساسانى-