شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٢ - حكايت(٢٧) يكى مشتزن بخت و روزى نداشت
|
چنان زى[١] كه ذكرت به تحسين كنند |
چو مردى، نه بر گور نفرين كنند |
|
|
نبايد به رسم بد، آيين نهاد، |
كه گويند: لعنت بر آن كاين نهاد[٢] |
|
|
وگر بر سر آيد خداوند زور، |
نه زيرش كند[٣] عاقبت خاك گور؟ |
|
|
بفرمود دلتنگ[٤] روى از جفا، |
كه بيرون كنندش زبان از قفا |
|
|
چنين گفت مرد حقايقشناس: |
كزين هم كه گفتى ندارم هراس |
|
|
من از بيزبانى ندارم غمى، |
كه دانم كه ناگفته داند همى[٥] |
|
|
اگر بينوايى برم ور ستم، |
گرم عاقبت خير باشد چه غم؟ |
|
|
عروسى بود نوبت ماتمت، |
گرت نيكروزى بود خاتمت[٦] |
|
حكايت (٢٧) [يكى مشتزن بخت و روزى نداشت ....]
|
يكى مشتزن بخت و روزى نداشت |
نه اسباب شامش مهيا نه چاشت[٧] |
|
|
ز جور شكم گل كشيدى به پشت |
كه روزى محال است خوردن به مشت[٨] |
|
|
مدام از پريشانى روزگار، |
دلش حسرت آورد و تن سوكوار |
|
|
گهش جنگ با عالم خيرهكش |
گه از بخت شوريده رويش ترش |
|
|
گه از ديدن عيش شيرين خلق، |
فرو ميشدى آب تلخش به حلق |
|
[١] زى: فعل امر از زيستن زندگانى كن.
[٢] نبايد آيين بد و نظام ناپسند بوجود آورد، زيرا آيندگان خواهند گفت كه اين آيين بد از او بجاى مانده است. و بر او لعنت و نفرين باد.
[٣] - نه زيرش كند ...: يعنى نه اينست كه خاك گور او را در زير ميبرد؟
[٤] بفرمود دلتنگ ...: در همه نسخهها روى از جفا ضبط شده اما تركيبى درست بنظر نميرسد و گويا مراد آن،« از روى جفا» باشد. يا آنكه بجاى« روى» ضمير او باشد كه مرجعش شاه است.
[٥] ناگفته داند همى: خداوند به رازها آگاه است و هرچيز را بىآنكه گفته شود ميداند. بنابراين از بىزبانى و نداشتن قدرت دفاع غمگين نيستم.
[٦] خاتمت و خاتمه: پايان كار. مراد بيت اينست كه اگر پايان زندگانيت با نيك روزى همراه باشد يا مرگت موجب نيكروزى شود، هنگام ماتم و سوگوارى بر مرگت، عروسى بحساب مىآيد.
[٧] چاشت: يك قسمت از چهار قسمت روز است و غذايى است كه به هنگام چاشت خورند، تقريبا مترادف صبحانه است.
[٨] روزى محال است ...: محال است از راه مشت زدن روزى به دست آيد. با اتكاء به نيرومندى بدون استعانت از خدا نميتوان روزى بدست آورد.