شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢٧ - حكايت(٢٢) چنين گفت شوريدهيى در عجم
|
نه[١] پيش از تو گردنگشان داشتند؟ |
دمى چند بودند و بگذاشتند |
|
|
نه بعد از تو شاهان ديگر برند! |
درخت[٢] اميد ترا برخورند |
|
|
ز دوران ملك پدر ياد كن[٣] |
دل از بند انديشه آزاد كن |
|
|
چنان روزگارش به كنجى نشاند |
كه بر يك پشيزش[٤] تصرف نماند |
|
|
چو نوميد ماند از همه چيز و كس، |
اميدش به فضل خدا ماند و بس |
|
|
بر مرد هشيار، دنيا خس است[٥] |
كه هر مدتى جاى ديگر كس است |
|
حكايت (٢٢) [چنين گفت شوريدهيى در عجم ....]
|
چنين گفت شوريدهيى در عجم[٦]، |
به كسرى[٧]: كه اى وارث ملك جم، |
|
|
اگر ملك برجم بماندى و بخت، |
ترا كى ميسر شدى تاج و تخت[٨]؟ |
|
[١] نه پيش از تو ...: نظير اين گفته را به وزير نعمان بن منذر نسبت دادهاند و همچنين اين گفته را از زبان درويشى در حضور ابراهيم بن ادهم نقل كردهاند و گفتار وزير و درويش به زهد پادشاه انجاميده است.
[٢] درخت اميد ترا ...: درخت اميد ترا مضاف اليه تفكيك شده است براى بر، به اين معنى كه بار درخت اميد ترا بجاى آنكه خود بخورى، ديگران ميخورند.
[٣] - در اين بيت و ابيات بعدى، بپايان دوره پدر قزل ارسلان اشارهيى رفته است.
قزل ارسلان، مظفر الدين، عثمان فرزند« ايلدگوز» از اتابكان آذربايجان است كه از ٥٨٢ تا ٥٨٧ اتابكى داشته و شبى او را كشته يافتند و قتلش را بنابر معمول آن زمان به فدائيان اسماعيل نسبت دادند.
[٤] پشيز: از ريشه پهلوى است كه به معنى خردترين سكه ساسانى بكار رفته و امروزه در معنى سكه كمارزش استعمال ميشود و تقريبا معادل با فلس در زبان عربى است.
[٥] خس: خاشاك، مردم پست، نام حشرهيى نيز هست كه پاهاى نازك و بلند دارد و بر روى آب ميدود و در زبان عاميانه« آبصافكن» ناميده ميشود. خواجه عبد اللّه انصارى گويد:
به هوا پرى مگسى باشى و گر بر آب روى[ به دريا] خسى باشى، دل به دست آر تا كسى باشى. در عبارت خواجه روا است، خس هم به معنى خاشاك و هم به معنى حشره محصوص اراده شود.
[٦] عجم: در اينجا به معنى ايران است.
[٧] كسرى: معرب خسرو و بيشتر از اين لفظ، خسرو انوشيروان را اراده ميكنند و علم جنس هم هست كه به اين اعتبار جمع كسرى ميشود اكاسره.
[٨] اگر پادشاهى و بخت، براى جمشيد باقى ميماند و به ديگرى انتقال نمىيافت، چگونه ممكن بود پادشاهى پس از چندين نسل، به تو رسد.